ویژه نامه مبعث رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلّم)

ویژه نامه مبعث رسول اکرم  (صلی الله علیه وآله وسلّم)

“تاج بندگی” مبعث پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

Mabas-1365
بعثت و فرود آمدن جبرییل در حرا، بازگشایی راه های آسمان به حریم بسته انسان است. خداوند، بانگ بیدار باش را از سر رحمت بیکران خود به صدا درآورده است. این سروش ایزدی بر بال جبرییل فرود آمد و از حنجره پاک محمد صلی الله علیه و آله بر زمین منتشر گردید.

داستان بعثت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله

ماجرای بعثت حضرت پیامبر، با نقل های متفاوتی روایت شده است. چه سخنی رساتر و شیرین تر از بیان امام هادی علیه السلام که می فرماید: «هنگامی که محمد صلی الله علیه و آله ترک تجارت شام گفت و آنچه خدا از آن راه به وی بخشیده بودبه مستمندان بخشید، هر روز به کوه حراء می رفت و از فراز آن به آثار رحمت پروردگار می نگریست، و شگفتی های رحمت و بدایع حکمت الهی را مورد مطالعه قرار می داد.

به اطراف آسمان ها نظر می دوخت، و کرانه های زمینو دریاها و دره ها و دشت ها و بیابان ها را از نظر می گذرانید، و از مشاهده آن همه آثار قدرت و رحمت الهی، درس عبرت می آموخت.

ازآنچه می دید، به یاد عظمت خدای آفریننده می افتاد. آن گاه با روشن بینی خاصی به عبادت خداوند اشتغال می وزید. چون به سن چهل سالگی رسید خداوند نظر به قلبوی نمود، دل او را بهترین و روشنترین و نرمترین دلها یافت.

در آن لحظه خداوند فرمان داد درهای آسمان ها گشوده گردد. محمد صلی الله علیه و آله از آنجا به آسمان ها می نگریست، سپس خدا به فرشتگان امر کرد فرود آیند، و آنها نیز فرود آمدند، و محمد صلی الله علیه و آله آنها را می دید. خداوند رحمت و توجه مخصوص خود را از اعماق آسمان ها به سر محمد صلی الله علیه و آله و چهره او معطوف داشت.

در آن لحظه محمد صلی الله علیه و آله به جبرئیل که در هاله ای از نور قرار داشت نظر دوخت. جبرئیل به سوی او آمد و بازوی او را گرفت و سخت تکان داد و گفت: ای محمد! بخوان. گفت چه بخوانم؟

جبرئیل گفت: «نام خدایت را بخوان که جهان و جهانیان را آفرید. خدائی که انسان را از ماده پست (نطفه) آفرید. بخوان که خدایت بزرگ است. خدائی که با قلم دانش آموخت و به انسان چیزهائی یاد داد که نمی دانست»


آغاز بعثت

علی بن ابراهیم قمی می گوید: چون محمّد (ص) به سی و هفت سالگی رسید، در خواب دید کسی بسوی او می آید و به او خطاب می کند: یا رسول اللّه! زمانی گذشت و محمد(ص) این راز با به کسی فاش نکرد. در برخی از روزهایی نیز که به چوپانی گوسفندان ابوطالب در دره کوهها مشغول بود کسی را دید که به وی می گوید: یا رسول اللّه! محمد (ص) از او پرسید: تو کیستی؟ او گفت: من جبرئیلم و خدا مرا فرستاده است تا تو را به پیامبری خود برگزیند. جبرئیل وضو و نماز را به محمّد (ص) آموخت. محمد(ص) وقتی چهل سالش تمام شد در حال نماز بود که علی(ع) بر او وارد شد و از وی پرسید: این چیست؟ محمد(ص) گفت: این نماز است که خداوند مرا به انجام آن امر کرده است. علی(ع) با او نماز خواند. خدیجه(س) نیز سومین فرد بود. به هنگام نماز، علی(ع) در سمت راست محمد(ص) و خدیجه (س) در پشت سر او، قرار می گرفتند. آنگاه ابوطالب(ع) فرزندش جعفر را دستور داد که در سمت چپ محمد(ص)، به نماز ایستد. وقتی که محمد(ص) پیامبری خود را اعلام کرد، زیدبن حارثه که آزاد شده محمد(ص) بود اسلام آورد و به این جمع نمازگزار پیوست و با این جمع بنیان اسلام بسته شد.(۱)

در تفسیر امام آمده است: محمد(ص) هر روز به حراء می رفت و آثار رحمت خدا را می نگریست و در ملکوت آسمانها و زمین می اندیشید و خدا را به گونه شایسته عبادت می کرد تا به سن چهل سالگی رسید و خداوند قلب بزرگ او را برترین و عظیم ترین و منقادترین و خاشع ترین قلبها یافت، درهای آسمان را به روی وی گشود و فرشتگان را بر وی نازل فرمود و او را مشمول رحمت خود قرار داد. در همین وقت بود که محمّد (ص) دید جبرئیل در هاله ای از نور بروی نازل شد و بازوی او را گرفت، حرکتی به او داده و گفت: ای محمّد! بخوان. چه بخوانم؟ گفت: ای محمّد! «اقرأ باسم ربّک الّذی خلق. خلق الانسان من علقٍ. اقرأ و ربّک الاکرم. الّذی علّم بالقلم. علّم الانسان ما لم یعلم؛(۲) بخوان، بنام پروردگارت، پروردگاری که انسان را از خون بسته آفرید، بخوان بنام پروردگارت، پروردگاری که عطای او برتر از همه عطاهاست، پروردگاری که بوسیله قلم آموخت و آموخت آنچه را که انسان نمی دانست.»

آنگاه جبرئیل آنچه را که باید، به او وحی کرد و بسوی پروردگارش بازگشت. محمّد(ص) از کوه فرود آمد، در حالی که از فرط عظمت و جلال و شکوه خداوند از خود بیخود شده و در تبی شدید می سوخت. بیم او از تکذیب قریش و اینکه او را دیوانه خطاب کنند، مزید بر علت بود. با آنکه او از خردمندترین آدمیان و بزرگوارترین خوبان عالم بشمار می آمد. روح مقدسش از وسوسه های شیطان و کارهای دیوانگان، بیگانه بود و چون خدا خواست که دلی شجاع و سینه ای گشاده به وی عطا کند، اراده فرمود تا به هرجا که گذر کند، سنگ و درخت به او خطاب کنند: السلام علیک یا رسول اللّه. (سلام بر تو ای رسول خدا).(۳)

در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید آمده است: که یکی از اصحاب امام باقر(ع) مفهوم آیه: «الّا من ارتضی من رسولٍ فانّه یسلک من بین یدیه و من خلفه رصداً»(۴) را از امام (ع) پرسید، حضرت در پاسخ فرمود: خداوند، نسبت به تمام پیامبرانش ، فرشته ای را مأمور می کرد که کارهای آنان را ثبت کند و تبلیغ رسالت الهی را به آنان القاء نماید. در مورد محمّد(ص) نیز پس از دوره شیرخوارگی، فرشته با عظمتی را مأمور کرد تا او را به نیکیها و مکارم اخلاق راهنمائی کند و از بدیها و رذائل اخلاقی باز دارد و این همان فرشته ایست که به هنگام جوانی محمّد (ص) و قبل از آن که به پیامبری مبعوث شود، وی را با خطاب «رسول اللّه» سلام می کرد و محمّد(ص) گمان می برد که این سنگ و درخت است که به او سلام می کنند و او هرچه می نگریست، چیزی را نمی دید.(۵)

طبری نیز در تاریخ خود آورده است: قبل از آنکه جبرئیل بر پیامبر(ص) نازل شود و رسالت الهی را به وی ابلاغ کند، او به مواردی بر می خورد که نشانه آن بود که خداوند اراده کرده است او را مورد اکرام و فضل خود قرار دهد و از این رو هرجا که

می رفت، سنگ و درخت او را سلام می کردند. او هر وقت که از خانه بیرون می آمد بطرف صحرا می رفت و در آنجا که آثاری از خانه نبود، به سنگ و درختی برنمی خورد، مگر اینکه به او سلام می کردند و هرچه او به جلو و عقب و چپ و راست خود می نگریست ، هیچ کس را نمی دید.(۶)

یعقوبی می گوید: جبرئیل در برابر محمّد(ص) ظاهر می شد و با او سخن می گفت و یا از آسمان و کوه و درخت او را ندا می داد، و اول مرتبه به او گفت: پروردگارت تو را امر می کند که از بت ها دوری کن. محمّد(ص) ماجرا را برای خدیجه نقل می کرد و خدیجه به او می گفت: در این باره با کسی سخن مگو که قسم بخدا! امید من آن است که خداوند، امر خیری را، برای تو اراده کرده است.(۷)

روزی که محمّد(ص) به پیامبری مبعوث شد چهل سال تمام داشت. در آن وقت بیست سال از پادشاهی کسری پرویز، فرزند هرمز، فرزند انوشیروان گذشته بود.(۸) یعقوبی می نویسد: بعثت محمد(ص) در ماه ربیع الاول بود. برخی گفته اند که در ماه رمضان اتفاق افتاد و مصادف با ماه شباط (از ماه های ایرانیان) بود. جبرئیل در شب شنبه و شب یکشنبه، بروی فرود آمد و سپس روز دوشنبه با پیام رسالت بر وی نازل شد.(۹) ابن سعد گفته است: فرشته در روز دوشنبه هفدهم رمضان در حرا، بر پیامبر فرود آمد.(۱۰)

طبری گفته است: ابلاغ رسالت به محمّد(ص)، در روز دوشنبه بوده و هیچیک از محققان در آن اختلاف ندارند؛ اختلاف در آن است که در کدام دوشنبه بوده است.

برخی گفته اند قرآن در هیجدهم رمضان، به پیامبر(ص) نازل شد. گروهی دیگر می گویند که وقوع این امر در بیست و چهارم آن ماه بوده است. بعضی دیگر آنرا در هفدهم رمضان دانسته اند و به این استدلال می کنند: «و ما انزلنا علی عبدنا یوم الفرقان یوم التقی الجمعان»(۱۱) زیرا برخورد دو جمع و دو گروه مسلمانان و مشرکان، در بدر، صبح هفدهم رمضان بوده است.(۱۲)

امّا این آیه، دلالت ندارد بر اینکه بعثت پیامبر(ص)، مصادف با این روز بوده است، زیرا:

اولاً ـ مقصود آیه، از آنچه که بر پیامبر(ص) نازل شده، دلالت های حق و نشانه های پیروزی است و منظور نزول قرآن و یا مبدأ نزول آن نیست.

ثانیاً ـ مبدأ نزول قرآن، بعنوان یک کتاب آسمانی، پس از بعثت محمّد (ص) بوده است. او در بیست و هفتم رجب به پیامبری مبعوث شده و قرآن در ماه رمضان، در شب قدر بروی نازل شد و احتمالاً پس از گذشت سه سال از بعثت بوده است.

ثالثاً ـ منظور از روز «فرقان» (که در آیه مورد بحث آمد) روزی است که بین حق و باطل فرق و جدایی، حاصل شده و حق بر باطل غالب آمده و در حیات مسلمانان روزی حساس بوده است، روزی که شیطان از اینکه مورد اطاعت قرار گیرد، برای همیشه ناامید شده است.(۱۳)

مسعودی می گوید: اولین قسمت از قرآن که بر محمّد (ص) نازل شد «اقرأ باسم ربّک» بود جبرئیل در شب شنبه و شب یکشنبه بر وی نازل شد. روز دوشنبه مجدداً فرود آمد و پیام رسالت را به وی ابلاغ کرد. این واقعه، در حراء اتفاق افتاد و آن اولین جایی است که قرآن در آنجا نازل گردید و پیامبر(ص) به اولین سوره قرآن مخاطب شد که از اوّل سوره تا آیه: «علّم الانسان ما لم یعلم» در اینجا نازل شد و تمامی سوره بعداً نازل آمد.

این حادثه، پنج سال پس از ساختمان کعبه و در اول بیستمین سال پادشاهی کسری پرویز، و در اول دویستمین سال پیمان ربذه اتفاق افتاد(۱۴) و با سال ۶۰۹ میلادی مصادف بود.(۱۵)

بنابر روایات وارده از ائمه شیعه(ع)، بعثت پیامبر(ص) در روز بیست و هفتم رجب رخ داد و انجام عبادات خاصّ این روز و از جمله روزه گرفتن، مستحب است که شیعیان برای تجلیل از این روز مبارک و میمون، به انجام آن مقیدند، روزی که رحمت به همه آدمیان فرود آمده و درهای برکت به روی ساکنان زمین باز شده است، زیرا روز بعثت پیامبر(ص) رحمة للعالمین است.

امام صادق(ع) فرموده است: در روز بیست و هفتم رجب، محمّد (ص) به مقام نبوت نائل آمد.(۱۶) و گفته است: روزه گرفتن در روز بیست و هفتم رجب را فراموش نکنید، زیرا در آن روز، محمّد (ص) به مقام نبوّت رسیده است.(۱۷)

حضرت امام رضا(ع) نیز فرموده است: خداوند محمّد(ص) را در بیست و هفتم رجب مبعوث کرد، کسی که در این روز، روزه داشته باشد، خداوند اجر شصت ماه روزه را بر وی به حساب می آورد.(۱۸)

در این زمینه روایات بسیاری از طریق ائمه شیعه وارد شده است.(۱۹)

از طریق اهل سنت نیز روایاتی وارد شده که در آنها تصریح شده است، روز بیست و هفتم رجب، روز بعثت محمّد (ص) است.

حافظ در سیره خود از ابوهریره، نقل کرده است: کسی که روز بیست و هفتم رجب را روزه بدارد، خدای متعال اجر شصت ماه روزه را برای او منظور می کند، زیرا این روز، روزی است که جبرئیل بر پیامبر(ص) فرود آمد و پیام رسالت را به او ابلاغ کرد و این اولین روز فرود آمدن جبرئیل است.(۲۰)

بیهقی در «شعب الایمان» از سلمان فارسی نقل کرده است که او گفته است: در ماه رجب یک روز و یک شب وجود دارد که اگر کسی در آنروز، روزه بگیرد و در آن شب عبادت کند، همانند کسی است که یکصد سال، روزه گرفته و یکصد سال، به عبادت مشغول باشد؛ آن شب و روز بیست و هفتم رجب است که خداوند در آن روز محمّد (ص) را به پیامبری مبعوث کرد.(۲۱)

صاحب مناقب، از ابن عباس و انس بن مالک، نقل کرده که آن دو گفته اند: خداوند در روز دوشنبه بیست و هفتم رجب به محمّد(ص) وحی کرد و در آنوقت وی چهل ساله بود.(۲۲)

علامه مجلسی گفته است که: روز بعثت محمّد (ص) مورد اختلاف است در این جا پنج گفته موجود است:

۱ ـ هفدهم ماه رمضان

۲ ـ هیجدهم ماه رمضان

۳ ـ بیست و چهارم ماه رمضان

۴ ـ دوازدهم ربیع الاول

۵ ـ بیست و هفتم ماه رجب. بر این نظر شیعیان اتفاق کرده اند.(۲۳)

علاوه بر پنج قولی که علّامه مجلسی نقل کرده است، دو قول دیگر نیز وجود دارد که «ابن برهان حلبی» آن دو را در سیره خود نقل کرده و عبارتند از هفتم و هشتم ربیع الاوّل. ابن برهان اضافه می کند که: تولد پیامبر(ص) در دوازدهم ربیع الاوّل اتفاق افتاده و با توجه به آنکه بعثت محمّد(ص) را در اول چهل سالگی دانسته اند، وقوع بعثت در هفتم و یا هشتم ربیع الاول با این موضوع نیز تطبیق می کند.(۲۴)

کسانی که بعثت حضرت محمّد (ص) را در ماه رمضان دانسته اند، گویا مبدأ بعثت را با مبدأ نزول قرآن کریم، اشتباه کرده اند و استدلال آنان مبنی بر اینکه قرآن در شب قدر که در ماه رمضان است، نازل شده، این اشتباه آنان را روشن می کند. و می دانیم که بین این دو واقعه (بعثت و نزول قرآن) ارتباطی وجود ندارد.

محمد(ص) در بیست و هفتم ماه رجب به پیامبری مبعوث شد و آغاز نزول قرآن، بعنوان یک کتاب مفصل، در شب قدر، از ماه رمضان و سه سال پس از بعثت بوده است و با توجّه به اینکه مدت نبوت حضرت ۲۳ سال می باشد، قرآن در طول بیست سال بتدریج نازل شده که آغاز آن اول سال چهارم بعثت و پایان آن سال دهم، یعنی سال وفات پیامبر بزرگوار است.

پی نوشت ها:

۱٫ بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۱۸۴ و ۱۹۴٫

۲٫ سوره علق، آیات ۱ تا ۵٫

۳٫ تفسیر الامام: (ص ۱۵۷) تفسیر امام تفسیری است منسوب به امام حسن عسگری(ع). با توجه به برخی از مطالب نادرست این تفسیر، بعضی از محققان نسبت آنرا به امام بعید دانسته اند. نظر ما اینست که اگر مقصود این باشد که تفسیر عیناً به قلم و انشای خاص امام باشد، چنین امری اصلاً صحیح نیست. ولی اگر منظور این باشد که راوی در مجلس امام حاضر شده و سؤالهایی از تفسیر آیه های قرآن پرسیده و هنگام مراجعت به منزل آنچیزهایی که حفظ کرده و در قلبش بوده ثبت کرده است و چه بسا چیزی زیاد کرده یا نقصان شده باشد به حسب معلوماتش امری بعید بنظر نمی رسد و نمی توان آنرا منکر شد. بنابراین به بسیاری از مطالب این تفسیر که در مقام مقایسه با دیگر گفته های صحیح موافق است می توان اعتماد کرد. و رجوع کنید همچنین به: بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۲۰۶٫

۴٫ سوره جن، آیه ۲۷٫

۵٫ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱۳، ص ۲۰۷٫ و رجوع کنید به خطبه قاصعة.

۶٫ طبری، التاریخ، ج ۲، ص ۲۹۵، ۲۹۴٫

۷٫ تاریخ یعقوبی، ج۲،ص ۱۷، چاپ دوم نجف.

۸٫ ابن اثیر، الکامل، ج ۲، ص ۳۱٫

۹٫ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۷ و ۱۸٫

۱۰٫ طبقات ابن سعد، ج ۱، ص ۱۲۹٫

۱۱٫ سوره انفال، آیه ۴۱٫

۱۲٫ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۲۹۴٫

۱۳٫ تفسیر شبّر، ص ۱۹۵٫

۱۴٫ مروج الذهب، ج ۲، ص ۲۸۲٫

۱۵٫ جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلامی، ج ۱، ص ۴۳٫

۱۶٫ امالی ابن الشیخ، ص ۲۸ و بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۱۸۹٫

۱۷٫ و ۱۸٫ کافی، ج ۴، ص ۱۳۹٫

۱۹٫ ر.ک: شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، کتاب الصوم، ابواب الصوم الندوب، الباب: ۱۵٫

۲۰٫ السیرة الحلبیة، ج ۱، ص۲۳۸٫

۲۱٫ منتخب کنزالعمّال، بهامش المسند، ج ۳، ص ۳۶۲٫

۲۲٫ ابن شهر آشوب، المناقب، ج ۱، ص ۱۵۰ و بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۲۰۴٫

۲۳٫ بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۱۹۰٫

۲۴٫ السیرة الحلبیة، ج ۱، ص ۲۳۸٫


واقعیت بعثت از دیدگاه شیعه

 

ماجرای بعثت بدان گونه که قبلا گذشت موضوعی نبود که یک فرد مسلمان معتقد به آن باشد، و پی برد که خاتم انبیا چگونه به مقام عالی پیغمبری رسیده است. ما پس از بررسی های لازم از مجموع نقل ها به این نتیجه رسیده ایم که آنچه در منابع شیعه و احادیث خاندان نبوت رسیده

است، واقعیت بعثت را چنان روشن می سازد که هیچ یک از اشکالات گذشته مورد پیدا نمی کند.

از جمله احادیثی که بازگو کننده حقیقت بعثت است و آغاز وحی را به خوبی روشن می سازد، روایتی است که ذیلا از لحاظ خوانندگان می گذرد:

پیشوای دهم ما حضرت امام هادی (علیه السلام) می فرماید: «هنگامی که محمد (صلی الله علیه و آله) ترک تجارت شام گفت و آنچه خدا از آن راه به وی بخشیده بودبه مستمندان بخشید، هر روز به کوه حراء می رفت و از فراز آن به آثار رحمت پروردگار می نگریست، و شگفتی های رحمت و بدایع حکمت الهی را مورد مطالعه قرار می داد.

به اطراف آسمان ها نظر می دوخت، و کرانه های زمینو دریاها و دره ها و دشت ها و بیابان ها را از نظر می گذرانید، و از مشاهده آن همه آثار قدرت و رحمت الهی، درس عبرت می آموخت.

ازآنچه می دید، به یاد عظمت خدای آفریننده می افتاد. آن گاه با روشن بینی خاصی به عبادت خداوند اشتغال می وزید. چون به سن چهل سالگی رسید خداوند نظر به قلبوی نمود، دل او را بهترین و روشنترین و نرمترین دلها یافت.

در آن لحظه خداوند فرمان داد درهای آسمان ها گشوده گردد. محمد (صلی الله علیه و آله) از آنجا به آسمان ها می نگریست، سپس خدا به فرشتگان امر کرد فرود آیند، و آنها نیز فرود آمدند، و محمد (صلی الله علیه و آله) آنها را می دید. خداوند رحمت و توجه مخصوص خود را از اعماق آسمان ها به سر محمد (صلی الله علیه و آله) و چهره او معطوف داشت.

در آن لحظه محمد (صلی الله علیه و آله) به جبرئیل که در هاله ای از نور قرار داشت نظر دوخت. جبرئیل به سوی او آمد و بازوی او را گرفت و سخت تکان داد و گفت: ای محمد! بخوان. گفت چه بخوانم؟ «ما اقرا» ؟

جبرئیل گفت: «نام خدایت را بخوان که جهان و جهانیان را آفرید. خدائی که انسان را از ماده پست آفرید (نطفه) . بخوان که خدایت بزرگ است. خدائی که با قلم دانش آموخت و به انسان چیزهائی یاد داد که نمی دانست» . پیک وحی، رسالت خود را به انجام رسانید، و به آسمان ها بالا رفت. محمد (صلی الله علیه و آله) نیز از کوه فرود آمد. از مشاهده عظمت و جلال خداوند و آنچه به وسیله وحی دیده بود که از شکوه و عظمت ذات حق حکایت می کرد، بی هوش شد، و دچار تب گردید.

از این که مبادا قریش و مردم مکه نبوت او را تکذیب کنند، و به جنون و تماس با شیطان نسبت دهند، نخست هراسان بود. او ازروز نخست خردمندترین بندگان خدا و بزرگترین آنها بود. هیچ چیز مانند شیطان و کارهای دیوانگان و گفتار آنان را زشت نمی دانست.

در این وقت خداوند اراده کرد به وی نیروی بیشتری عطا کند، و به دلش قدرت بخشد. بدین منظور کوه ها و صخره ها و سنگلاخها رار برای او به سخن در آورد. به طوری که به هر کدام می رسید، ادای احترام می کرد. و می گفت: السلام علیک یا حبیب الله! السلام علیک یا ولی الله! السلام علیک یا رسول الله! ای حبیب خدا مژده باد که خداوند تو را از همه مخلوقات خود، آنها که پیش از تو بوده اند، و آنها که بعدها می آیند برتر و زیباتر و پرشکوه تر و گرامی تر گردانیده است.

از این که مبادا قریش تو را به جنون نسبت دهند، هراسی به دل راه مده. زیرا بزرگ کسی است که خداوند جهان به وی بزرگی بخشد و گرامی بدارد! بنابراین از تکذیب قریش و سرکشان عرب ناراحت مباش که عنقریب خدایت تو را به عالی ترین مقام خواهد رسانید، و بالاترین درجه را به تو خواهد داد.

پس از آن نیز پیروانت به وسیله جانشین تو علی بن ابیطالب (علیه السلام) ازنعمت وصول به دین حق برخوردار خواهند شد، و شادمان می گردند. دانش های تو به وسیله دروازه شهرستان حکمت و دانشت علی بن ابیطالب در میان بندگان و شهرها و کشورها منتشر می گردد.

به زودی دیدگانت به وجود دخترت فاطمه (سلام الله علیها) روشن می شود، و از وی و همسرش علی، حسن و حسین که سروران بهشتیان خواهند بود، پدید می آیند.

عنقریب دین تو در نقاط جهان گشترش می یابد. دوستان تو و برادرت علی پاداش بزرگی خواهند یافت. لوای حمد را به دست تو می دهیم، و تو آن را به برادرت علی می سپاری. پرچمی که در سرای دیگر همه پیغمبران و صدیقان و شهیدان در زیر آن گرد می آیند، و علی تا درون بهشت پرنعمت فرمانده آنها خواهد بود.

من در پیش خود گفتم: «خدایا! این علی بن ابیطالب که او را به من وعده می دهی کیست؟ آیا او پسر عم من است؟ ندا رسید ای محمد! آری، این علی بن ابیطالب برگزیده من است که به وسیله او این دین را پایدار می گردانم، و بعد از تو برهمه پیروانت برتری خواهد داشت. (۷۷)

در این حدیث همه چیز راجع به آغاز کار پیغمبر گفته شده است. جای تعجب است که مفسران اسلامی به خصوص مفسران شیعه از این حدیث شریف و نقل آن درتفسیر سوره اقرا غافل مانده اند، با ای نکه نکات جالب و تازه ای از تاریخ حیات پیغمبر را بازگو می کند، که می باید مسلمانان از آن آگاه گردند.

ملاحظه می کنید که پیغمبر بدون هیچ گونه تشریفات مادی یا اشکالاتی که در احادیث اهل تسنن بود، به مقام عالی پیغمبری رسید. با قدم هائی شمرده و دیدی وسیع و قدرتی خارق العاده به خانه بازگشت.

همین که وارد خانه شد پرتوی از نور و بوئی خوش فضای خانه را فرا گرفت. خدیجه پرسید این چه نوری است؟ پیغمبر فرمود: این نور نبوت است. ای خدیجه! بگو لا اله الا الله و محمد رسول الله. سپس پیغمبر ماجرای بعثت را چنانکه اتفاق افتاده بود برای خدیجه شرح داد و افزود که جبرئیل به من گفت: «از این لحظه تو پیغمبر خدائی» .

خدیجه که از سالها پیش هاله ای از نور نبوت درسیما درخشان همسر محبوب خود دیده و از کردار و رفتار و گفتار او هزاران راز نهفته و شادی بخش خوانده بود گفت: به خدا دیر زمانی است که من در انتظار چنین روزی به سر برده ام، و امیدوار بودم که روزی تو رهبر خلق و پیغمبر این مردم شوی. (۷۸)

بدین گونه محمد بن عبدالله برازنده ترین مردم قریش که سوابق درخشان او نزد عموم طبقات روشن و از لحاظ ملکات فاضله و سجایای اخلاقی و خصال روحی شهره شهر بود، برفراز کوه حراء از جانب خداوند یکتا به مقام عالی نبوت و رهبری خلق برگزیده شد، و خاتم انبیا گردید.

۷۷-«بحار الانوار» علامه مجلسی – ج ۱۸ ص ۲۰۵ و ج ۱۷ ص ۳۰۹ چاپ جدید. ۷۸-مناقب ابن شهر اشوب ج ۱ ص ۳۶


تاریخ و زمان بعثت

درباره تاریخ بعثت رسول خدا (ص) در روایات و احادیث شیعه و اهل سنت اختلاف است و مشهور میان علماء ودانشمندان شیعه آن است که بعثت آنحضرت در بیست وهفتم رجب سال چهلم عام الفیل بوده، چنانچه مشهور میان علماء و محدثین اهل سنت آن است که این ماجرا در ماه مبارک رمضان آن سال انجام شده که در شب و روز آن نیزاختلاف دارند، که برخی هفده رمضان و برخی هیجدهم و جمعی نیز تاریخ آنرا بیست و چهارم آن ماه دانسته اند.


آیا نخستین وحی در ماه رمضان بود؟

روز بعثت پیامبر،مانند روز تولد و رحلت آن حضرت از نظر تاریخ نگاران قطعی نیست. دانشمندان شیعه،تقریبا متفق اند که پیامبر اسلام در بیست و هفتم ماه «رجب »به رسالت مبعوث گردید،و نبوت او از همان روز شروع شد.ولی مشهور در میان دانشمندان سنی اینست که بزرگ پیشوای اسلام،در ماه رمضان به این مقام بزرگ نائل گردید،و در آن ماه پربرکت و مبارک،حضرتش برای راهنمائی مردم از طرف خدای جهان ماموریت پیدا کرد،و به منصب رسالت و نبوت مفتخر شد.

از آنجا که شیعه خود را پیرو عترت و اهل بیت پیامبر می داند و به حکم حدیث «ثقلین »،گفتار پیشوایان خود را از هر نظر،قطعی و صحیح می شمارد از اینرو درباره تعیین روز بعثت پیامبر اسلام پیرو قولی شدند که از اهل بیت آن حضرت برای آنان،بطور صحیح نقل شده است.فرزندان آن حضرت می گویند:بزرگ خاندان ما در ماه رجب در بیست و هفتمین روز آن ماه مبعوث گردید.روی این مقدمات،آنان نباید در صحت و پابرجائی قول مزبور شک و تردیدی به خود راه دهند.چیزی که می تواند برای قول دیگر مدرک شمرده شود،همان تصریح قرآن است بر اینکه آیات قرآن در ماه رمضان نازل گردیده است.از آنجا که روز بعثت،روز آغاز وحی و نزول قرآن بوده است،بنابراین باید گفت:که روز بعثت در همان ماهی است که قرآن در آن ماه فرو فرستاده شده است،و آن همان ماه رمضان است.اینک آیاتی که دلالت دارد بر اینکه قرآن در ماه مبارک نازل گردیده است:

۱-ماه رمضان،ماهی که در آن ماه قرآن فرو فرستاده شده است. (۱)

۲-سوگند به قرآن که ما آن را در یک شب مبارک فرو فرستادیم (۲) و آن شب،همان شب قدر است که در سوره «قدر»بر آن تصریح شده است.چنانکه فرموده:ما قرآن را در شب «قدر»فرو فرستادیم. (۳)

پاسخ دانشمندان شیعه

محدثان و مفسران شیعه،از این استدلال به طرق گوناگون پاسخ هائی گفته و توضیحاتی داده اند.اینک به بیان برخی از آن ها می پردازیم:

پاسخ اول:

آیات یاد شده فقط دلالت دارند که قرآن،در ماه رمضان،در یک شب مبارک که شب قدر است نازل گردیده،ولی محل نزول آن را بیان نمی کنند،و هرگز دلالت ندارند که همان شب بر قلب پیامبر نازل شده اند.چه بسا احتمال دارد که قرآن نزولهای گوناگونی داشته باشد، و یکی از آن نزولها،نزول قرآن به طور تدریج بر پیامبر است.دیگری نزول دفعی آن است از«لوح محفوظ »به «بیت معمور». (۴)

بنابراین چه اشکالی دارد که در بیست و هفتم ماه رجب،فقط آیاتی چند از سوره علق بر پیامبر نازل گردد،و تمام قرآن به طور جمعی در ماه رمضان،از یک مقامی که قرآن آن را«لوح محفوظ »می نامد،مقام دیگری که در روایات از آن به «بیت معمور»نام برده شده است نازل شود.

مؤید این گفتار،همان آیه سوره «دخان »است که می فرماید:

«ما کتاب را در شب مبارک نازل کردیم »،صریح این آیه(به استناد ضمیری که به کتاب برمی گردد)این است که تمام آن در لیله مبارکه(که در شهر رمضان است) نازل گردید،و باید این نزول غیر آن نزولی باشد که در روز بعثت،تحقق یافته،زیرا در روز بعثت آیاتی بیش نازل نگردیده است.

خلاصه سخن اینکه:آیاتی که دلالت می کنند که قرآن در ماه رمضان در لیله مبارکه «قدر»فرو فرستاده شد،نمی توانند دلیل بر این باشند که روز بعثت که در آن روز نیز آیاتی چند نازل گردیده در همان ماه بوده است.زیرا آیات فوق دلالت دارد که تمام کتاب(قرآن)در آن ماه نازل گردیده است،در صورتی که در روز بعثت فقط آیاتی چند نازل شده است،در این صورت احتمال دارد که مقصود از نزول جمعی قرآن همان نزول مجموع قرآن،در همان ماه از لوح محفوظ به بیت معمور باشد.دانشمندان شیعه و سنی روایاتی در این مورد نقل کرده اند و بالاخص استاد دانشگاه «الازهر»،محمد عبد العظیم زرقانی،روایات را بطور مبسوط در کتاب خود وارد کرده است. (۵)

پاسخ دوم:

متین ترین پاسخی که تا حال از طرف دانشمندان ابراز شده،همان جواب دوم است. استاد آقای طباطبائی در کتاب نفیس خود (۶) در توضیح آن کوشش فراوانی به خرج داده است و خلاصه آن به قرار زیر است:

اینکه قرآن می فرماید:ما آن را در ماه رمضان نازل کردیم،منظور حقیقت و واقع قرآنست که بر قلب پیامبر نازل گردید.زیرا قرآن،علاوه بر وجود تدریجی،واقعیتی دارد که خدای بزرگ پیامبر خود را از آن در یک شب معین از شبهای ماه رمضان آگاه ساخت.

از آنجا که رسول گرامی،از تمام قرآن آگاهی داشت،دستور آمد که درباره قرآن عجله نفرماید،تا آنکه دستور نزول تدریجی آن صادر شود.چنانکه می فرماید:در تلاوت قرآن عجله مکن،پیش از آنکه حکم وحی آن صادر گردد. (۷)

خلاصه این پاسخ اینست که:قرآن یک وجود جمعی علمی واقعی دارد که یکدفعه در ماه رمضان نازل گردید،و یک وجود تدریجی دارد که آغاز نزول روز بعثت بوده و تا پایان عمر آن حضرت بطور تدریج نازل می گردید.

پاسخ سوم:

بعثت با نزول قرآن همراه نبود

چنانکه در توضیح اقسام وحی اجمالا بیان شد،وحی دارای مراتبی است که نخستین مرتبه ای که پیامبر با آن روبرو می گردد،همان رؤیا و خوابهای راستین است.و مرتبه دیگر آن شنیدن ندای غیبی و آسمانی است،بدون اینکه با فرشته ای مواجه شود.و آخرین درجه آن این است که سخنان خدا را از فرشته ای که او را مشاهده می کند،بشنود و بوسیله او از حقایق عوالم دیگر آگاه گردد.

از آنجا که نفس انسانی در نخستین مرتبه،توانائی تحمل مراتب بر وحی را ندارد،بلکه باید تحمل آن تدریجی انجام بگیرد،بنابراین باید گفت:در روز بعثت(روز بیست و هفتم)تا مدتی پس از آن،آن حضرت فقط ندای آسمانی را مبنی بر اینکه او رسول و فرستاده خدا است می شنید،و هیچگاه در چنین روزی آیه ای نازل نشده، سپس پس از مدتی در ماه رمضان نزول تدریجی قرآن شروع شده است.

خلاصه این پاسخ اینست که:مبعوث شدن پیامبر در ماه رجب،ملازم با نزول قرآن در آن ماه نیست.روی این بیان،چه اشکالی دارد پیامبر در ماه رجب مبعوث به رسالت شود و قرآن در ماه رمضان همان سال نازل گردد.

پاسخ مزبور اگر چه با بسیاری از متون تاریخ موافق نیست(زیرا بسیاری از مورخین تصریح کرده اند که آیاتی از سوره «علق »در همان روز بعثت نازل شده)ولی-مع الوصف-روایاتی نیز داریم که جریان روز بعثت را با شنیدن ندای غیبی تمام کرده و سخنی از نزول قرآن و یا آیات به میان نیاورده است،بلکه موضوع را چنین تشریح می نماید که در آن روز،پیامبر فرشته ای را دید که به او می گوید:یا محمد انک لرسول الله و در برخی از روایات فقط شنیدن تنها،نقل شده و سخن از رؤیت فرشته به میان نیامده است.برای توضیح بیشتر به بحار مراجعه شود. (۸)

پی نوشت ها:

۱٫ شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن -سوره بقره/۱۸۵٫

۲٫ حم و الکتاب المبین انا انزلناه فی لیلة مبارکة -سوره دخان/۲ و ۳

۳٫ انا انزلناه فی لیلة القدر -سوره قدر/۱٫

۴٫ برای آگاهی از تفسیر لوح محفوظ و بیت معمور،به کتابهای تفسیر مراجعه بفرمائید.

۵٫ «مناهل العرفان فی علوم القرآن »،ج ۱/۳۷٫

۶٫ «المیزان »،ج ۲/۱۴-۱۶٫

۷٫ و لا تعجل بالقرآن من قبل ان یقضی الیک وحیه -سوره طه/۱۱۴٫

۸٫ «بحار الانوار»،ج ۱۸/۱۸۴-۱۹۰-۱۹۳-۲۵۳٫«کافی »،ج ۲/۴۶۰،«تفسیر عیاشی »،ج ۱/۸۰-این پاسخ تنها با آنچه که از صحیح بخاری نقل گردید که بعثت پیامبر با نزول سوره «علق »همراه بود،سازگار نیست.


فلسفه و اهداف بعثت

جهان در آستانه بعثت حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه و آله در انحطاط و بحران شگفت انگیزی قرار داشت. جهالت، غارتگری، ظلم و ستم، تضییع حقوق ضعیفان و محرومان، فساد و بی بند و باری، تبعیض و ناعدالتی، نگرانی و دلهره، دوری از اخلاق و انسانیت، تمام جوامع بشری را در آن روزگار فرا گرفته بود.

در این میان منطقة جزیرة العرب و به ویژه شهر مکه از منظر فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، پایین ترین و بدترین وضع را تحمل می کرد. خضوع اعراب جاهل در مقابل چوبهای خشکی که به صورت بت درست شده بود و اهالی مکه در مقابل آن اجسام بی جان قربانیها کرده و استمداد می طلبیدند، هر انسان فهمیده و عاقلی را به تعجب و تأسف وا می داشت. زنان نه تنها از حقوق اساسی خود محروم بودند، بلکه همانند کالای بی جان خرید و فروش می شدند و… .

 


بعثت در کلام معصومین علیهم السلام

در بحار الانوار از زبان حضرت علی علیه السلام می خوانیم «وَلَمْ یَجْمَعْ بَیْتٌ وَاحِدٌ یَوْمَئِذٍ فِی الْاِسْلاَمِ غَیْرَ رَسُولِ اللّه وَخَدِیجَةَ وَاَنَا ثَالِثُهُمَا اَرَی نُورَ الْوَحْیِ وَالرِّسَالَةِ وَ اَشُمُّ رِیحَ النَّبُوَّةِ وَلَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّیْطَانِ حِیْنَ نَزلَ الْوَحْیُ عَلَیْهِ صلی الله علیه و آله فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّةُ فَقَالَ هَذَا الشَّیْطَانُ قَدْ اَیِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ اِنَّکَ تَسْمَعُ مَا اَسْمَعُ وَتَرَی مَا اَرَی اِلاَّ اَنَّکَ لَسْتَ بِنَبِیٍّ وَلَکِنَّکَ لَوَزِیرٌ وَاِنَّکَ لَعَلَی خَیْرٍ؛ [در آن روزها] در هیچ خانه ای، اسلام راه نیافت، جز خانه رسول خدا (ص) و خدیجه. و من سوّمین آنان بودم، من نور وحی و رسالت را می دیدم و بوی نبّوت را استشمام می کردم. هنگامی که وحی بر پیامبر فرود آمد، ناله شیطان را شنیدم. گفتم: ای رسول خدا! این ناله کیست؟ گفت: شیطان است که از پرستش خویش مأیوس شد و فرمود: علی! تو آنچه را من می شنوم، می شنوی و آنچه را که من می بینم، می بینی؛ جز اینکه تو پیامبر نیستی؛ بلکه وزیر من هستی و به راه خیر می روی.» (بحار الانوار، محمّد باقر مجلسی، بیروت، مؤسسة الوفا، ج ۱۸، ص ۲۲۳، ینابیع المودّة، قندوزی، دار الاسوة، ج ۱، ص ۲۰۸)


 بعثت از دیدگاه امیرالمومنین علیه السلام(۱) (۲)

بعثت حضرت خاتم الانبیا محمد مصطفی(ص)، بی تردید، عظیم ترین، تأثیرگذارترین و پر رمز و رازترین پدیدة هستی است؛ چرا که خداوند متعال پس از گذشت بیش از ششصد سال از بعثت آخرین پیامبر و طی دوران طولانی فترت، کامل ترین، جامع ترین و متعالی ترین دین را به دست کامل ترین، جامع ترین و متعالی ترین موجود جهان آفرینش به انسان ها ارزانی داشت و درهای خزائن حکمت و معرفت خود را بر آدمیان گشود.

با بعثت حضرت ختمی مرتبت(ص) چنان انقلابی در ارض و سماء و ملک و ملکوت رخ داد که پیش از آن هرگز سابقه نداشت. بی شک درک و فهم چنین رویداد عظیمی تنها در توان کسانی است که خود مستقیماً از چشمة حکمت و معرفت پیامبر خاتم(ص) سیراب شده؛ و بعثت را با همه وجود حس کرده و حتی صدای شیطان را به هنگام نزول وحی بر پیامبر(ص) شنیده است؛ کسی به تعبیر پیامبر اعظم(ص) همة آنچه را که رسول خدا دیده است، به چشم خود دیده و همة آنچه را که آن حضرت شنیده، به گوش خود شنیده و تنها تفاوت او با پیامبر این بوده که به مقام نبوت نرسیده است.۱

آری، او کسی نیست جز خانه زاد وحی، برادر و وصی رسول خدا، حضرت امیرمؤمنان(ع).

با توجه به آنچه گفته شد، در این مقاله نگاهی سریع و گذرا خواهیم داشت بر آن دسته از خطبه ها و کلمات امیر بیان، علی(ع) که در آنها از بعثت و نبوت حضرت ختمی مرتبت(ص) سخن به میان آمده است.

امیر مؤمنان علی(ع) در نخستین خطبة نهج البلاغه، دربارة بعثت پیامبران الهی و از جملة پیامبر خاتم(ص) می فرماید:

و خداوند پاک از میان فرزندان آدم پیغمبرانی برگزید و از ایشان به زبان وحی پیمان گرفت، در زمانی که بیشتر آفریدگان پیمان خدا را وارونه و به حق او نادان بودند و برای وی مانندها گرفته بودند. شیاطین راه آنها را از خداشناسی زده بودند و به گمراهی کشیدند، پس پیامبران خود را برانگیخت، و یکی پس از دیگری فرستاد تا عهد خداشناسی را که در فطرت آدمی بود باز طلب کنند، و نعمت از یاد رفته را باز به یاد آورند، و با مدد حجت و برهان آنان را به راه آورند، و گنجینه های دانش پنهانی را برون آرند و راز هستی را در دیدگانشان بنمایند. چه از آسمانی که فراز سر ایشان است، و چه گهواره ای که در زیر پایشان گسترده، و چه از انواع معیشت ها که زنده شان می دارد، و اجل هایی که نابودشان می کند، و بیماری هایی که مایة فرسودگی آنان می گردد، و بلاهای هولناک زمانه که پیاپی برایشان وارد می شود، و هیچ گاه خدای پاک از آفریدگان خود، پیغمبر یا کتاب یا برهان قطعی یا روشی استوار را مضایقه نفرموده، پیامبرانی که با وجود شمار کم و داشتن دشمنان بسیار از رسالت وحی بازنماندند. گاه از ایشان پیامبرانی بودند که اسم پیغمبر بعد از خویش را می دانستند و یا پیغمبران پیشین آنها را می شناخته اند. بدینگونه قرن ها سپری و روزگار طی شد و پدران رفتند و دنیا را به فرزندان خود وانهادند، تا اینکه خدای پاک محمد(ص) را برای وفای به وعدة خویش و اکمال نبوت مبعوث فرمود، در حالی که از پیغمبران پیشین پیمان گرفته بود، و نشانه هایش آشکار، و میلادش فرخنده بود.

در آن زمان ساکنان زمین هر یک جزء مذهبی متفرق، و با خواست هایی پراکنده بودند، و به راه های گوناگون می رفتند: گروهی خدا را همتای خلق دانسته، و گروهی در نام او تصرف روا می داشتند یا به غیر او می پیوستند. پس پروردگار آنان را به وسیلة آن پیامبر از گمراهی به راه راست راهبر شد، و ایشان را از جهالت رهانید.

سپس خداوند پاک دیدار خود را برای محمد(ص) برگزید و او را در جوار خویش شایسته دید و تمایلش را به سوی خود رهنمون شد، و از بلاهایش رهانید. و روحش را کریمانه به سوی خویش خواند ـ درود بر وی و خاندان وی باد ـ او نیز چون پیامبران امت های دیرین برای شما میراثی گذاشت؛ زیرا که ایشان امت خود را وانگذاردند مگر به رهنمون راهی روشن و نشانه ای معین. محمد(ص) نیز کتابی را که از سوی پروردگارتان بر او فرود آمده بود، در میان شما نهاد؛ کتابی که احکام حلال و حرامش در آن بیان و واجب و مستحب و ناسخ و منسوخِ آن روشن شده بود. معلوم داشته که چه کارهایی مباح است و کدامیک واجب یا حرام. خاص و عام چیست و در آن اندرزها و مثال هاست. مطلق و مقید و محکم و متشابه آن را آشکار ساخته.

هر مجملی را تفسیر کرده و گره هر مشکلی را گشوده است. و نیز چیزهایی است که برای دانستنش پیمان گرفته شده و چیزهایی است که به نادانستنش رخصت داده شده. احکامی است که در کتاب خدا به وجوب آن فرمان داده شده و در سنت، آن حکم نسخ گشته و نیز احکامی است که در سنت به وجوب آن تأکید شده ولی در کتاب به ترک آن اجازه داده شده و نیز اعمالی است که زمانش فرا رسد واجب و چون زمانش منقضی گردد وجوبش از میان رود. و در مورد اموری که ارتکاب آن گناه، خُرد است و مستوجب آمرزش اوست و اموری که اندک آن هم پذیرفته می شود و هر کس اختیار دارد که بیش از آن را نیز به جای آورد.۲

آن حضرت در قسمتی از خطبه ۳۳ نهج البلاغه، بعثت پیامبر اکرم(ص) را چنین توصیف می کند:

خداوند پاک، محمد(ص) را به پیامبری فرستاد در حالی که میان عرب کسی نبود که کتابی خوانده، یا دعوی پیامبری کرده باشد. پس محمد(ص) آنان را رهبری نمود، به جایی که باید نشانید، و به عرصة رستگاریشان رسانید. تا احوالشان چونان نیزه هایشان استقامت پذیرفت و جای پای استوار کردند، و سنگ هایی که بر آن ایستاده بودند از لرزش بازماند. به خدا سوگند، که من از افراد سپاه او بودم که به دشمن هجوم بردیم تا فرار کردند من نه ناتوانی نمودم و نه بیم به دل راه دادم. اکنون در این راه هم که می روم همانند راهی است که با فرستادة خدا(ص) رفته بودم، امروز هم باطل را برمی درم تا چهرة حق از کنار آن آشکار شود.

مرا با قریش چه کار؟ به خدا سوگند آن زمان ها که کافر بودند با ایشان جنگیدم، اکنون هم به خاطر انحرافشان با ایشان پیکار می کنم، و همان گونه که در زمان فرستادة خدا(ص) رویاروی آنان بودم امروز نیز مقابل ایشانم. به خدا قسم قریش کینه ای از ما ندارد جز آنکه خدا ما را بر آنان برگزید، و آنان را در زمرة خود در آوریم، پس چنان بودند که شاعر گفته:

«به جان خودم سوگند که بامدادان پیوسته شیر خالص نوشیدی، و سرشیر و خرمای بی هسته خوردی. ما این مقام عالی را به تو دادیم و تو مقامی نداشتی، ما بودیم که پیرامون تو اسبان کوتاه مو و نیزه ها فراهم ساختیم».۳

در خطبه ۹۳ نیز در وصف سلسلة پیامبران الهی می فرماید:

آنان را در بهترین ودیعتگاه به امانت نهاد و در شریف ترین قرارگاه جای داد. آنان را از اصلاب کریم به رحم هایی پاکیزه منتقل گردانید. هرگاه یکی از آنان از جهان رخت برمی بست دیگری برای اقامة دین خدا جای او را می گرفت. تا کرامت نبوت از سوی خداوند پاک نصیب محمد(ص) گردید. او را از برترین معادن و عزیزترین سرزمین ها بیرون آورد؛ از درختی که پیامبرانش را از آن برآورده، و امینان وحی خود را از آن گلچین کرده بود. عترتش بهترین عترت هاست، و دودمانش نیکوترین دودمان ها، و شجره اش بهترین شجره هاست، در حرم روییده و در بستان مجد و شرف بالیده است، شاخه هایش بلند و میوه اش دور از دسترس، اوست پیشوای پرهیزگاران و دیدة بینای راه یافتگان، اوست چراغ پرفروغ و شهاب درخشان و آتش زنة فروزان. سیرتش میانه روی، آیینش رشددهنده، کلامش جداکنندة حق از باطل، و داوریش قرین عدالت است.

او را در فاصله ای از پیامبران و در دوران خطا و لغزش امت ها، و در نادانی و بی خبری گرفتار فرستاد.

خداوند بر شما رحمت آورد، بر نشانه های آشکار عمل کنید راه واضح و روشن است و شما را به بهشت می خوانند. اکنون در سرایی هستید که در آن برای کسب رضای خداوندی آسودگی و فرصت دارید، پرونده ها گشوده است، و قلم ها جاری است، و بدن ها سالم، و زبان ها گویاست، توبه پذیرفته، و اعمال مقبول می گردد.۴

امیر مؤمنان(ع) در خطبة ۹۴ به توصیف وضعیت مردمان تا پیش از برانگیخته شدن حضرت ختمی مرتبت(ص) پرداخته، می فرماید:

به رسالتش فرستاد. در حالی که مردم گمراهانی حیرت زده، و در فتنه فرو افتاده بودند. هوا و هوس آنان را بر خود غوطه ور، و کبر و نخوت از طریق صوابشان منحرف ساخته، جاهلیت تاریک آنان را سبکسر و در کارها متزلزل و حیران نموده بود، رسول الله(ص) نصیحت و نیکخواهی را به حد اعلی رسانید و به راهشان آورد و به حکمت و اندرز نیکو آنها را به راه خدا فراخواند.۵

آن حضرت در خطبه ۹۵ نیز پیامبر گرامی اسلام را چنین توصیف می کند:

قرارگاه او بهترین قرارگاه ها، و خاستگاه او شریف ترین خاستگاه هاست، در معادن کرامت، و مهدهای پاکی و پاکدامنی دل های نیکوکاران بدو گرایید، و توجه چشم ها به سوی او گردید. خداوند با بعثت او کینه ها را مدفون ساخت، و آتش خصومت ها را خاموش نمود. میان یاران را (به خاطر ایمان) بدو الفت داد، و میان خویشاوندان (به خاطر کفر) جدایی افکند. ذلیلان را عزیز کرد و عزیزان را ذلیل، و حقایق را گاه به سخن آشکار نمود و گاه به خاموشی.۶

امام علی(ع) در خطبه ۱۰۸ دنیاگریزی پیامبر اکرم(ص) را توصیف کرده، می فرماید:

دنیا را ناچیز و خرد شمرد، و بی مقدارش دانست و خوارش کرد، و دانست که خدای تعالی دنیا را از او دور گردانید، چون حقیر بود به دیگری ارزانیش داشت. پس به جان و دل از دنیا اعراض نمود، و خاطرة آن را در وجود خود کشت، و دوست داشت زینتش در برابر چشمش نیاید تا مبادا از آن جامة فاخری گزیند و یا به ماندن در آن امید بندد. پیام پروردگارش را به مردم رسانید تا آنان را بهانه ای نباشد، و امت خود را از روی نیکخواهی هشدار، و با بشارت بهشت مژده داد و دعوت فرمود، و با تهدید از آتش ترساند.

ما شجرة نبوتیم، و جایگاه فرود آمدن رسالت، و محل آمد و شد ملائکه، و معادن علم، و چشمه های حکمت. یار و عاشق ما منتظر رحمت خداوندی باشد، و دشمن و کینه توز ما در انتظار قهر خداوند.۷

امیر بیان، امیرمؤمنان(ع) در خطبه ۲۳۴ نهج البلاغه که به خطبة «قاصعه (خوارکننده)» معروف شده است، در بیانی زیبا به فلسفة رنج و ابتلاهایی که انبیای الهی(ع)، از جمله پیامبر خاتم(ص) در تبلیغ رسالت و نبوت خود، بدانها گرفتار شدند، اشاره کرده و توضیح می دهند که چرا خداوند پیامبران الهی را از قوت و قدرت ظاهری و سلطنت دنیایی برخوردار نساخته است:

اگر خدای پاک می خواست که هنگام برانگیختن انبیا درب گنج های طلا، و معادن زر ناب، و باغ های بهشت گونه را برایشان بگشاید، و پرندگان و وحوش زمین را به فرمان ایشان درآورد انجام می داد، ولی اگر آن گونه می کرد آزمایش ها را موردی نبود و پاداش روز کیفر باطل می شد و اخبار آسمان تباه می گردید و ثواب مبتلایان به سختی بر پذیرندگان دعوت انبیا تعلق نمی گرفت، و گروندگان در خور ثواب نیکوکاران نمی شدند و برای اسماء و لغات مفهومی نمی ماند.۸

ولی خدای پاک پیغمبران خود را در تصمیم هایشان نیرو داد، و به ظاهر در دیدة دیگران ناتوان نمود، با قناعتی که دل ها و دیدگان را از بی نیازی پر می کرد و با گذشتی که چشم ها و گوش ها را مملو می ساخت. اگر پیامبران را نیرویی بود که کس را یارای ستیز با آنان نبود و یا عزت و جاهی که مورد ستم واقع نمی شدند یا سلطنتی که مردم به سویشان گردن می کشیدند، و از هر سو بار سفر بسته آهنگ ایشان می نمودند تا هیبت و شکوهشان را بنگرند، در این حال مردم اندرزهایشان را آسان تر می پذیرفتند و در برابر آنان کمتر سرکشی می کردند، آنگاه از وحشتی که از عظمت ظاهر انبیا بر آنها چیره می شد یا به واسطة رغبتی که آنها را متمایل می ساخت ایمان می آوردند؛ یعنی نیت هایشان خالص نبود و اعمال نیکشان میان مؤمن حقیقی و ظاهری یکسان بود. اما خدا می خواهد که پیروی از فرستادگان وی و تصدیق کتاب هایش و فروتنی در پیشگاهش و تسلیم در برابر فرمانش و گردن نهادن به طاعتش اموری باشد خاص او و از هرگونه شایبه ای پاک باشد، که هر چه آزمایش و امتحان بزرگ تر، پاداش و ثواب آن بیشتر است.۹

سرانجام در خطبة ۲۲۶ شاهد شکوائیة امام علی(ع) در فراق پیامبر اکرم(ص) هستیم؛ کلماتی که در هنگام غسل دادن و کفن کردن رسول خدا بیان شده است:

ای فرستاده خدا! پدر و مادرم به فدایت، با مرگ تو رشته ای گسسته شد که با مرگ دیگران پاره نشود و آن رشته نبوت و اخبار غیبی و آسمانی است.

حادثة خاصی بود مصیبت تو به گونه ای که آنان که به مصیبت مرگ تو دچار شوند دیگر سوگ ها را از یاد بردند، و همگان یکسان در مصیبت مرگ تو عزادار شدند، اگر ما را به شکیبایی فرمان نداده، و از زاری منع نکرده بودی، چنان می گریستیم تا سرشکمان را به پایان رسانیم، درد جدایی تو در رفتن درنگ می کند، و رنج و اندوه تو چون یار سوگند خورده ای همره ماست، در سوگ تو هر چه بی تابی کنیم باز هم اندک است؛ ولی مرگ چیزی است که کس را یارای راندن و توان دفع آن نیست، پدر و مادرم فدای تو باد؛ ما را نزد پروردگارت یاد کن و به ما بیندیش.۱۰

پی نوشت ها:

۱٫ امام علی(ع) در خطبه ۲۳۴ نهج البلاغه (خطبه قاصعه) می فرماید: «روزگاری جز خانه ای که فرستادة خدا(ص) و خدیجه در آن می زیستند اسلام به خانة دیگر وارد نشده بود و من سومی آنان بودم. روشنایی وحی و رسالت را به چشم خود می دیدم و بوی نبوت را استشمام می کردم. هنگامی که وحی بر ایشان نازل می شد صدای ناله شیطان را شنیدم، پرسیدم: ای پیامبر خدا، این صدای ناله چیست؟ فرمود: این شیطان است از اینکه او را بپرستند نومید شده است. تو هم می شنوی هر چه من می شنوم و می بینی آنچه من می بینم، جز آنکه تو پیامبر نیستی، ولی تو وزیر منی، و به راه خیر می روی. (نهج البلاغه، ترجمه محمدمهدی فولادوند، ص۳۱۶)

۲٫ نهج البلاغه، ترجمه محمد مهدی فولادوند، ص۲۲ـ۲۴٫

۳٫ همان، ص۵۶ـ۵۷٫

۴٫ همان، ص۱۱۸٫

۵٫ همان، ص۱۱۹٫

۶٫ همان.

۷٫ همان، ص۱۴۰٫

۸٫ ایمان مردم براساس طمع پاداش آخرت بود و در غیر این صورت جایی برای اعمال نیکو نمی ماند.

۹٫ همان، ص۳۰۸ـ۳۰۹٫

۱۰٫ همان، ص۲۸۸٫

 


بعثت در کلام امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری


امام خمینی ثابت و استوار(انگیزه بعثت پیامبر اکرم(ص))

ما باید راجع به بعثت و آنچه که انگیزه بعثت است و آنچه که نتیجه بعثت است و آنچه که تکلیف ما برای بعثت است چند کلمه ای عرض بکنم.

غایت بعثت همان است که خدای تبارک و تعالی در سوره جمعه فرموده است: «هو الذی بعث فی الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلالٍ مبین» غایت بعثت اینهایی است که در این آیه شریفه ذکر می فرماید. می فرماید که: «خدای تبارک و تعالی آن خدایی است که مبعوث کرده است در بین شما از خود شما یک رسولی، یک فرستاده ای و این فرستاده این چند امر را از طرف خدا باید انجام بدهد «یتلوا علیهم آیاته» آیات خدا را بر مردم قرائت کند. قرآن آیات الهی است و انگیزه بعثت، آوردن این کتاب بزرگ است و تلاوت کردن این کتاب بزرگ و آیه عظیم الهی است.گرچه همه عالم آیات حق تعالی هستند لکن قرآن کریم فشرده از تمام خلقت و تمام چیزهایی که در بعثت باید انجام بگیرد، قرآن کریم یک سفره ای است که خدای تبارک و تعالی به وسیله پیغمبر اکرم در بین بشر گسترده است که تمام بشر از آن هر یک به مقدار استعداد خودش استفاده کند.

… انگیزه بعثت نبی اکرم برای این است که این کتاب در دسترس همه قرار بگیرد و همه از او به اندازه سعه وجودی و فکری خودشان استفاده کنند.مع الاسف نتوانستیم ما و نتوانسته است بشر و نتوانسته اند علمای اسلام آنطوری که باید استفاده از این کتاب مقدّس بشود، استفاده کنند.

… انگیزه بعثت بسط این سفره در بین بشر از زمان نزول تا آخر. این یکی از انگیزه های کتاب است و انگیزه بعثت است. «بعثه علیکم» رسولی را که تلاوت می کند بر شما قرآن را، آیات الهی را «و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه» این شاید غایت این تلاوت باشد، تلاوت می کند برای تزکیه و برای تعلیم و برای تعلیم همگانی، تعلیم همین کتاب و تعلیم حکمت که آن هم از همین کتاب است. پس انگیزه بعثت نزول وحی است و نزول قرآن است و انگیزه تلاوت قرآن بر بشر این است که تزکیه پیدا بکنند و نفوس مصفا بشوند از این ظلماتی که در آنها موجود است تا اینکه بعد از اینکه مصفا شدند ارواح و اذهان آنها قابل این بشود که کتاب و حکمت را بفهمند.

…اول آیه ای که به رسول اکرم به حسب روایات و تواریخ وارد شده است آیه «اقرأ باسم ربک» است و این آیه اولین آیه ای که به حسب نقل، جبرئیل بر رسول اکرم خوانده است و از اول به قرائت و به تعلم دعوت شده است. «اقرأ باسم ربک الذی خلق» و در همین سوره است که «انّ الانسان لیطغی ان رَآهُ استغنی» این سوره برای اولین مورد وحی و در اولین نزول وحی این آیه در این سوره وارد شده است که «کلا انّ الانسان لیطغی ان رآه استغنی» معلوم می شود که طغیان و طاغوت بودن از اموری است که در رأس امور است. و برای طاغوت زدایی باید تعلیم کتاب و حکمت و تعلم کتاب و حکمت کرد و تزکیه کرد.

… انگیزه بعثت این است که ما را از این طغیان ها نجات دهد و ما تزکیه کنیم خودمان را، نفوس خودمان را مصفا کنیم و نفوس خودمان را از این ظلمات نجات بدهیم. اگر این توفیق برای همگان حاصل شد دنیا یک نوری می شود نظیر نور قرآن و جلوه نور حق، تمام اختلافاتی که بین بشر هست، اختلافاتی که بین سلاطین هست، اختلافاتی که بین قدرتمندان هست ریشه اش همان طغیانی است که در نفس است.

… انگیزه بعثت این است که این نفوس سرکش را و این نفوس طاغی را و یاغی را از آن سرکشی و از آن طغیان و از آن یاغیگری کنترل کند و تزکیه کند نفوس را.

… همه اختلافاتی که در بشر هست برای این است که تزکیه نشده است. غایت بعثت این است که تزکیه کند مردم را تا به واسطه تزکیه، هم تعلّم حکمت کند و هم تعلم قرآن و کتاب و اگر چنانچه تزکیه بشوند طغیان پیش نمی آید. کسی که تزکیه کرد خود را هیچ گاه خودش را مستغنی نمی داند «انّ الانسان لیطغی ان رَآهُ استغنی» وقتی که خودش را می بیند و برای خودش مقام قائل است و برای خودش عظمت قائل است این خودبینی اسباب طغیان است. اختلافاتی که بین همه بشر هست، اختلافاتی که سر دنیا بین همه بشر هست این اختلافات ریشه اش این طغیانی است که در نفس هاست و این گرفتاریی است که انسان دارد و گرفتاری به خود دارد و به هواهای نفسانیه. اگر انسان تزکیه بشود نفس انسان تربیت بشود این اختلاف برداشته می شود.(۱۱/۳/۶۰)


بیانات مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای(۱) (۲)

بسم الله الرحمن الرحیم

بنده هم این عید سعید و بزرگ را به همه ی مسلمانان جهان بلکه به همه ی آزادگان عالم بخصوص به ملت شریف و رشید ایران و به شما حضار محترم که در این مجلس تشریف دارید صمیمانه تبریک عرض می کنم.

همیشه ی سالهای گذشته وقتی مساله ی مبعث و خاطره ی بزرگ بعثت مطرح می شده است هم ملت ما حرکت و بعثت عمومی و برانگیختگی ملی تاریخی خودرا در انقلاب ادامه ی آن بعثت عظیم نبوی دانسته هم این سوال لااقل درذهنهای افرادی از مردم – از خواص و اهل نظر – پیش آمده است که رازپیشرفت اسلام در آن روزگار غربت معرفت و عمومیت جهل که همه ی دنیا راپر کرده بود چه بود فقط در منطقه ی عربی نبود که جاهلیت حاکم بود دردو امپراتوری عظیم آن روز – یعنی امپراتوری ایران ساسانی وامپراتوری روم – همین جاهلیت وجود داشت آن جا هم از عدالت خبری نبودآن جا هم تبعیض بود در همین ایران درس خواندن و معرفت آموختن مخصوص به طبقاتی بود عامه ی مردم حق نداشتند درس بخوانند برده داری به بدترین شکلش معامله ی با ضعفا به بدترین شکل مساله ی زن و حضور زنان در جامعه و معامله ی با زنان در زشت ترین و تحقیرآمیزترین شکل همه جاهلیت بود همه جا معرفت غریب بود اسلام آمد و خورشید معرفت اسلامی بردلها و ذهنها تابید و با وجود جهات عالم و نامساعد بودن اوضاع واحوال این کاروان رشد و ترقی انسانی با سرعت پیش رفت نیم قرن ازدوران بعثت نگذشته بود که بیش از نیمی از دنیای آباد عالم در حیطه تصرف اسلام قرار گرفت، این چیز کمی نیست هرجا اسلام رفت توده های مردم از آن استقبال کردند و قدرتهای پوشالی مانع و مزاحم به آسانی کنارگذاشته شدند این چه عاملی بود که توانست این طور اقتدار اسلام را پیش ببرد و بعد هم تمدن اسلامی را پایه گذاری کند که این تمدن اسلامی حتی در دوران انحطاط قدرت سیاسی اسلام هم در اوج تلالؤ و اقتدار باقی ماند فرهنگی دنیا را تحت تاثیر قرار داد علم را گسترش داد و فرهنگ اسلامی را رایج کرد؟ اینها تجربیات خیلی عجیبی در تاریخ است عامل اینها چیست؟ این موضوع یک بحث خیلی طولانی است محققان و نویسندگان روی این مساله کار کردند باز هم باید کار کنند آنچه که من امروزمی خواهم در دو، سه جمله بیان می کنم بخشی از این حقیقت است.

یقینا یکی از چیزهایی که عامل پیشرفت اسلام بود اعتماد به خدا واحکام الهی بود «آمن الرسول بما انزل الیه من ربه و المومنون کل آمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله » خود پیامبر و مومنین صدر اول از اعماق دل به پیام اسلام معتقد بودند اسلام را کافی بودن اسلام رابرای نجات شعارهای اسلامی را حقایق اسلامی را حقیقتا از بن دندان قبول داشتند ، این ایمان عامل بسیار مهمی است.

یک عامل دیگر لااقل در راس این حرکت این بود که به خود – آنچه که به شخص و به بهره مندیهای مادی برای خود انسان برمی گردد – بی اعتنا بودنداین عامل بسیار مهمی است این همه که ما در روایات در نهج البلاغه درکلمات نبی اکرم و ائمه علیهم السلام و بزرگان درباره ی بی رغبتی به دنیاو بی اعتنایی به زخارف دنیا برای شخص خود تاکید و توصیه داریم به خاطر تاثیر عظیم این عامل است البته دشمنان اسلام و کج فهمان مسلمین گمان کردند یا وانمود کردند که اگر در اسلام گفته شده است زهد یعنی دنبال دنیا به معنای مظاهر عالم وجود و مظاهر زندگی نروید در حالی که مساله این نبود بلکه دنیای بد و دنیای مذموم و این که من و شماخود و منافع مادی خودمان را هدف قرار بدهیم و دنبال آن باشیم موردنظر بود این آن چیزی است که بیچاره کننده و ویران کننده و اساس بدبختیهاست.

اولیای خدا – آن کسانی که توانستند آن پرچم را محکوم در دست بگیرندو این راه دشوار را راحت بدون خستگی و بدون از پا افتادن پیش ببرند- کسانی بودند که از این گردنه گذشتند، لذا در این دعای بسیار خوش مضمون ندبه – که در ابتدای آن خدای متعال را بر آنچه که برای اولیایش پیش آورده است حمد می کند که یکی از آن زیباترین و پرمغزترین مفاهیم بخصوص در این عبارات و جملات اول دعا مندرج است – می فرماید:

« بعد ان شرطت علیهم الزهد فی درجات هذه الدنیا الدنیه و زخرفها وزبرجها» آنها را به بالاترین مراتب و مدارج تکامل و تعالی معنوی رساندی آن نعمتهایی که «لا زوال له و لا اضمحلال » این نعمتها را به آنهادادی و انتخابشان کردی اما این شرط را برایشان گذاشتی پیامبر دربالاترین نقطه ی تعالی وجودی انسان است این بدون کمک الهی که ممکن نیست بدون زمینه دادن خدا که ممکن نیست اما خدا این امتیاز را درمقابل یک شرط می دهد «الزهد فی درجات هذه الدنیا الدنیه و زخرفها وزبرجها فشر طوالک ذلک » قبول کردم و عمل کردم لذا عنصری مثل پیامبرو امیرالمومنین به وجود می آید پولادین خسته نشود تمام نشو باری رابر دوش می گیرند که این بار فقط مخصوص زمان خودشان نیست حرکتی را به وجود می آورند که با پایان عمر خودشان پایان پیدا نمی کند.

این حرکت ادامه دارد شما الان ببینید بعد از گذشتن چهارده قرن همچنان اسلام می درخشد همه ی اینها بر روی محور همان وجود عظیم و همان مجاهدتهاست آنهاست که دارد این طور این حرکت را تداوم می بخشد البته آنچه که مسلمانان و مومنین و بزرگان هم در بین راه انجام دادند کمک کرده است.

توقعی که ما داریم این است که بزرگان عالم اسلام – چه سیاسیون چه بزرگان عالم اسلام – چه سیاسیون چه بزرگان دینی – منافع خودشان را دردرجه ی اول اهمیت قرار ندهند توقعی که ما از مردم و بزرگان زمان خودمان داریم توقعی نیست که با رفتار پیامبر در دل ما به وجود آمده است نه آن که فاصله ی خیلی زیادی است ما از خودمان هم همین انتظار راداریم ، از دیگران هم در دنیای اسلام این انتظار را داریم که منافع خود و این «من » را در راس هدفها قرار ندهند بر همه ی چیزهای دیگرغلبه ندهند بلکه اسلام و رسیدن به قوت اسلامی و قدرت اسلامی و تعالی وکمال اسلامی را بر منافع خود مقدم بدارند اگر این بشود امروز بلاشک بخش عظیمی از نیروی باطنی و نیروی ذاتی اسلامی به امت اسلامی برخواهدگشت در این جا آن عنصری که توانست این بار عظیم توجه و ایمان و محبت و حرکت مردم را بر دوش خودش تحمل بکند و کار را به این جا برساند یعنی امام بزرگوار ما – مهمترین نکته در وجودش این بود که خود راحذف کرد و ندیده گرفت تکلیف را محور کار و حرکت قرار داد لذا موفق شد البته باضافه ی امتیازات فراوان دیگری که در آن بزرگوار بود اساس کار این است.

ما در جمهوری اسلامی در ایران بیست سال هر جا که توانسته ایم تکلیف واهداف را مقدم بداریم و خودمان را اشخاص را خودها را هواها را تضعیف کنیم پیش رفته ایم اما هر وقت عکس این شده است ضربه خورده ایم در طول دوران هشت سال جنگ تحمیلی کسانی که در جزییات ماجراها قرار داشتندبهتر می دانند هر جا که روح وظیفه حاکم بود و منیتها در دست اندرکاران امر کم بود پیش رفتیم اما هر جا که منیت آمد، آسیب پذیری هم آمدامروز هم همین طور است.

عزیزان من! آنچه که امروز برای ما مسئولان نظام جمهوری اسلامی – اول من ، بعد هم همه – در درجه ی اول ، اهمیت دارد بایستی آن مسئولیت عظیمی باشد که امروز این انقلاب و این نظام بر دوش ما گذاشته است اگراین نظام نبود اگر ما در این نظام مسئولیتی نداشتیم شاید خیلی ازاین خطابها به ما جا نداشت خیلی از این مسوولیتها بر دوش ما نبوداما امروز این حجت الهی بر ما تمام شده است امروز نظام اسلامی به وجود آمده است امروز در این کشور چیزی تحقق پیدا کرده است که آرزوی تمام مصلحان اسلامی – از روز اولی که حرکت اصلاحی در دنیای اسلام به وجود آمد – وجود چنین چیزی بوده است همه ی مصلحان بزرگی که مامی شناسیم – در ایران در آفریقا ، در مغرب ، در هند، در مناطق اسلامی در کشورهای عربی و در هر نقطه یی از دنیای اسلام – تلاششان این بوده است که چنین بنایی را به وجود بیاورند حکومت اسلامی حاکمیت اسلام حاکمیت قرآن حاکمیت ارزشهای الهی خوش بین ترینشان هم گمان نمی کرده است که بتواند در دوران عمر خود چنین چیزی را ببیند ما با آثار ونوشته های تقریبا همه ی اینها آشنا هستیم می دانیم اینها چه می خواستندو چه می گفتند به عنوان یک آرزوی دور در این جهت کار می کردند خدای متعال تفضل کرد امام بزرگوار ما با این خصوصیات و ویژگیهای حقیقتامنحصر به فرد ظهور کرد این ملت در شرایط ویژه یی قرار گرفتند وحقیقتا مجاهدت کردند دنیای استکبار غافلگیر شد و این حرکت پیروز شدو این نظام سرپا گردید.

از ساعت اول هم تا امروز آن دشمنان غافلگیر شده از دشمنی علیه این نظام باز نایستادند و تا آن جایی که توانستند راهها را برای تکراراین حرکت در نقاط دیگر اسلامی مسدود کردند چون آن حالت غافلگیری دیگرحال نیست.

این نظام این چنین به وجود آمده است این تکلیف بزرگی برای ماست اولین تکلیف به گردن ماست هر کدام ما که در نظام اسلامی مسوولیتی داریم – مسوولیتهای اجرایی مسوولیتهای مشورتی مسوولیتهای تحقیقی تقنینی – بایستی سعی ما در این باشد که آن عنصر قوت و قدرت را که درتاریخ اسلام سراغ داریم و در زندگی خودمان هم تجربه کرده ایم درخودمان زیاد کنیم آن اعتماد به خدا اعتماد به آنچه که از اسلام دردست داریم و از محوریت خارج کردن من یعنی کم کردن منیتهای شخصی منیتهای قومی منیتهای گروهی منیتهای سیاسی.

به سمت آن اتحاد حقیقی در زیر سایه ی احکام الهی برویم آن اتحادی که شرطش ایمان واحد عشق واحد و هدف واحد است.

این اتحاد با اختلاف نژاد و اختلاف رنگ و پوست هم می سازد چه برسد بااختلاف مذاق سیاسی ، می توان این اتحاد را به وجود آورد ، بحمدلله ملت ما زمینه های چنین وحدتی را همیشه نشان داده و عمل کرده و حرکت نموده است ملتهای دیگر هم در داخله ی امت بزرگ اسلامی باید دنبال یک چنین اتحاد و هماهنگی و همدستی باشند عناصر قدرت در اسلام فراوان است فضل الهی هم هست و بحمدلله نشانه ها و مژده های رحمت الهی هم به وفوردیده می شود.

این را هم عرض کنیم که نشانه های رحمت و بشائر الهی جا به جا و قدم به قدم در مسائل گوناگون و در آفاق مختلف مشاهده می شود آینده آینده ی روشنی است ما باید تکلیفمان را بفهمیم و به آن عمل کنیم سعی کنیم که از غافله ی مسابقه ی الهی و نعمت الهی و رحمت الهی دور نمانیم.

امیدواریم که ان شاءالله خدای متعال به برکت این عید مقدس و به برکت این وجود مقدس و این بعثت مبارک و این خاطره ی عزیز ما را مشمول رحمت خود قرار بدهد و وجود مقدس ولی عصر (ارواحنا فداه) ما را مشمول دعوات زاکیه ی خود قرار دهد.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته


تهیه شده در مرکز رسیدگی به امور مساجد استان البرز

www.masajedalborz.com


 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *