نگاهی به زندگانی علی اکبر علیه السلام

واقعۀ عاشورا گرچه به مانند هر پدیدۀ تاریخی دیگر در مقطع زمانی مشخص و مکانی ویژه ای اتفاق افتاد، با این وجود پیامی فراتر از مقیاس های زمانی و مکانی خویش داشت. به طوری که با گذشت قریب چهارده قرن از وقوع این حادثۀ عظیم، هنوز نام و یاد آن زنده است و الهام بخش جنبش های ظلم ستیزانه بسیاری می باشد.

عاشورا، دانشگاه عشق است. تجلی گاه ایثار و از خودگذشتگی، عزت و سربلندی، وفا و پایداری و پایمردی است. آکنده از درس و پیام هایی است که پیام آوران عاشورا مسؤول تبلیغ و بازگویی آنند. عالمان، خطیبان، مبلغان و پیام آوران کربلاست که با حفظ ارزش های متعالی و عزت حسینی آنرا به نسل های آتی منتقل کنند. امّا، در نهایت تأسف، در مواردی چند، عده ای بنابر انگیزه های گوناگون تعهد مزبور را نادیده گرفته و با زیر پا گذاردن ارزش های عالی و متعالی قیام کربلا اقدامبه تحریف تاریخ عاشورا نموده اند.

بنابراین اساس و نیز اهمیت و برجستگی خاص فکری-عقیدتی ماجرای عاشورا، شرایط ایجاب می کند پژوهشگرانی پای به عرصۀ تحقیق گذارند و با پژوهش در تاریخ کربلا، به تفکیک واقعیت از تحریف بپردازند و نیز به بیان چهرۀ حقیقی حادثۀ کربلا همت گمارند.

از سویی، واقعۀ عاشورا واقعه ای بس عظیم است و پرداختن به جزء جزء حوادث آن نیازمند زمان، ابزار و امکانات وسیع و گسترده ای است که در توان یک مقالۀ مختصر نیست. از سوی دیگر، علی اکبر علیه السلام یکی از برجسته ترین شهدای صحنۀ کربلاست که در فرهنگ محرّم و سوگواری امام حسین علیه السّلام به وی بهای شایانی داده شده است؛ در حالی که زندگانی وشهادت او در هاله ای از ابهام باقیمانده و همراه و آمیخته با تحریف بیان می شود. بنابراین نوشتار حاضر بر حسب وظیفه توجه خویش را به حضرت علی اکبر فرزند امام حسین علیه السّلام مبذول نموده و می کوشد تا با پژوهش در منابع تاریخی تصویری به نسبت واضح و روشن از زندگانی و شهادت وی ارائه نماید. در واقع موضوع این سخن زندگانی و شخصیت علی اکبر علیه السّلام و مقصود آن زدودن زنگار جعل و تحریف از تاریخ زندگی اوست.

تولد حضرت علی اکبر

ولادت حضرت علی اکبر علیه السّلام

شیخ مفید در«الارشاد»می نویسد: «علی اکبر علیه السّلام هنگام شهادت بیش از ده سال و تقریبا میان سیزده تا نوزده سال سن داشت»[۱] طریحی در«المنتخب»سنّ علی اکبر علیه السّلام را در روز عاشورا هفده سال[۲] و خوارزمی هجده سال بیان می کند.[۳] این شهرآشوب نیز او را هجده ساله معرفی می کند و خاطرنشان می شود: سن علی اکبر علیه السّلام را بیست و پنج سال هم ذکر کرده اند.[۴] مؤلف«ناسخ التواریخ»نیز می نویسد: «ابن شهرآشوب گوید: علی اکبر علیه السّلام بیست و پنج ساله بود در یوم طف، اما روایت هیجده ساله اصح است»[۵] بنابر دیدگاه های ارائه شده ولادت علی اکبر علیه السّلام به ظاهر، بعد از شهادت جدّش امیر المؤمنین علیعلیه السّلام بوده است. در حالی که بنابر نقل ابو الفرج اصفهانی که نقل پسندیده تر و مطمئن تری است. علی اکبر علیه السلام در ایام خلافت عثمان بن عفان دیده به جهان گشوده و روایاتی نیز از جدّ بزرگوار خویش، امامعلی علیه السّلام و نیز عایشه نقل نموده است.[۶] «ابن ادریس»هم که یکی از علمای مورد احترام و صاحب فن است بر همین عقیده است و می نویسد: «این علی بن الحسین علیه السّلام در دوران خلافت عثمان متولد شده است و از جدّش علی بن ابی طالب علیه السّلام روایت نقل کرده است»[۷]

به بیان دقیق تر آن چه صحیح به نظر می رسد تولد علی اکبر علیه السّلام روز یازدهم شعبان سال سی و سوم هجری یعنی دو سال پیش از قتل عثمان است.[۸] بدین ترتیب هنگام شهادت نیز حدود بیست و هفت سال سن داشته است به خصوص که کلام متفق علیه مورخان و نسب شناسان می گوید: علی اکبر علیه السّلام بزرگتر از امام سجاد علیه السّلام و در واقعۀ کربلا بیست و سه ساله بوده است.[۹] لقب اکبر نیز ناظر به همین فزونی سن وی بر امام سجاد علیه السّلام است، اگرچه برخی امام سجاد علیه السّلام را بزرگتر از او دانسته اند. به ظاهر، شیخ مفید از جملۀ نخستین کسانی است که به خلاف دیگران قائل به بزرگتر بودن امام سجاد علیه السلام بر علیاکبر علیه السلام است. او می نویسد: «برای امام حسین علیه السلام شش فرزند بود:

۱-علی بن الحسین الاکبر، کنیه اش ابو محمد و مادرش شاه زنان دختر یزدگرد شاه ایران بود.

۲-علی بن الحسین الاصغر که با پدرش در کربلا شهید شد ومادرش لیلا دختر ابی مرّة بن عروة بن مسعود ثقفی است. و…»[۱۰]. ابن ادریس در برابر این سخن شیخ موضع گیری نموده است و می گوید: «آن شهید بزرگوارعلیاکبر علیه السلام بود که در زمان خلافت عثمان متولد شد و از جدّش امیر المؤمنین روایت نقل کرده است.»[۱۱]سپس در ادامه می نویسد: «در این باره رجوع به اهل فن که نسب شناسان علمای سیر و تواریخ و اخبارند سزاوارتر است، علمایی مانند: زبیر بن بکار در کتاب «أنساب قریش»، ابو الفرج اصفهانی در «مقاتل الطالبین»، بلاذری، مزنی، صاحب کتاب «لباب اخبار الخلفاء»، عمری نسابه در کتاب «مجدی» و…»[۱۲]

پژوهش حاضر نیز موضع ابن ادریس را می پذیرد و در تأیید او نام برخی از مورخان را که به بزرگتر بودن علی اکبر علیه السّلام از امام سجاد علیه السّلام اشاره یا تصریح کرده اند، برمی شمرد:

۱-ابومخف(م ۱۵۷ ه‍. ق)[۱۳]، بلاذری(م ۲۷۹ ه‍. ق،)[۱۴]، یعقوبی(م ۲۸۴ ه‍. ق)[۱۵]، طبری(م ۳۱۰ ه‍. ق)[۱۶]، ابن سهل بلخی(م ۳۲۳ ه‍. ق)[۱۷]، مسعودی(م ۳۴۶ ه‍. ق)[۱۸]، ابو الفرج اصفهانی(م ۳۵۶ ه‍. ق)[۱۹]، ابن الخطب خوارزمی(م ۶۳۰ ه‍. ق)[۲۰]، عبد الرحمان بن جوزی(م ۵۹۷ ه‍. ق)[۲۱] ، ابن اثیر جزری(م ۶۳۰ ه‍. ق)[۲۲] ، سبط بن جوزی(م ۶۵۴ ه‍. ق)[۲۳]، اربلی(م ۶۹۲ ه‍. ق)[۲۴]، ابن کثیرشامی(م ۷۷۴ ه‍. ق)[۲۵]، ابن صباغ مالکی(م ۸۵۵ ه‍. ق)[۲۶]، طریحی(م ۱۰۸۵ ه‍. ق)[۲۷]

نام مادرحضرت علی اکبر علیه السّلام

اکثریت قریب به اتفاق مورخان علی اکبر علیه السّلام را فرزند لیلا دختر ابی مرة بن عروة بن مسعود ثقفی دانسته اند. اما در این میان نقل های ضعیفی نیز وجود دارد که حاکی از نام های آمنه بنت ابی مرّة، شهربانو یا برّة است.[۲۸] که با توجه به آرای کثیر مورخان و نیز منظور نمودن معیارهایی همچون: کثرت نقل، اعتبار شخصیت نویسندگان و ناقلان، تبحر و چیره دستی آنان در علم تاریخ و نیز تقدم زمانی آنان، نام لیلا دختر ابی مرة بن عروة بن مسعود ثقفی برای مادر علی اکبر علیه السّلام تثبیت و نام های دیگر از درجۀ اعتبار ساقط می گردد.

نسب و خاندان مادرحضرت علی اکبر علیه السّلام

این بانوی بزرگوار در دامان «میمونه»که دختر ابی سفیان بن حرب بود چشم به جهان گشود.[۲۹] جد لیلا، عروة بن مسعود، از بزرگان و سرشناسان قوم خود بود و یکی از آن دو مردی است که کفار قریش می گفتند: «لَوْ لا نُزِّلَ هذَا اَلْقُرْانُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ؛ چرا این قرآن برمرد بزرگ و ثروتمندی از این دو شهر(مکه و طائف)نازل نشده است.»[۳۰]«عروة» با کتابت و نوشتن آشنا بود و به سبب شرافت و مقامی که در میان قوم خویش داشت نمایندۀ قریش برای عقد قرارداد صلح حدیبیه شد و به نزد پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله آمد. وی در سال نهم یا هشتم هجری مسلمان شد و از پیامبر صلّی اللّه علیه و اله اجازه گرفت تا به سوی قوم و قبیله خویش بازگردد. پیامبر صلّی اللّه علیه و اله در ابتدا به او اجازه نمی داد و می فرمود: «می ترسم تو را بکشند.» اما به هرطریقی که بود پیامبر صلّی اللّه علیه و اله را راضی کرد تا با تصمیم وی موافقت کند. «عروة» وقتی به میان قوم و قبیلۀ خویش بازگشت آنان را به اسلام فرا خواند اما آن ها به جای اجابت دعوت، آزار و اذیتش نمودند. سرانجام در یکی از سحرگاهانی که به بالای بام خانۀ خویش رفته بود و اذان می گفت تیر کینه و جهل یکی از افراد قبیله اش آمد و بر پیکر او نشست و وی را غرقه خون نمود. در همان هنگامی که این منادی اسلام در خون خویش می غلطید به وی گفتند: «در خونت چه می بینی»؟ گفت: «کرامتی را که خداوند مرا با آن گرامی داشت و شهادتی را که پروردگار نصیبم نمود. فقط می خواهم که مرا با شهدایی که در رکاب پیامبر صلّی اللّه علیه و اله جنگیدند و کشته شدند دفن کنید». به خواسته اش عمل کردند و او را با شهدا به خاک سپردند. وقتی خبر شهادت او به پیامبر صلّی اللّه علیه و اله رسید ایشان فرمودند: «مثل عروة به مانند آن رسولی است که خداوند در سوره یاسین یاد کرده است. قومش را به سوی خدا فراخواند و او را کشتند. »[۳۱]

پدر لیلا «ابو مرة» است که در روزگار رسول خدا (صلّی اللّه علیه و اله) متولد شد و ازهمراهی آن حضرت بهره برد. هنگامی که «عروة» پدر ابو مرة کشته شد او و برادرش «ابو ملیح» به خدمت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله آمدند و ماجرای شهادت پدر را باز گفتند و همان جا بود که مسلمان شدند.[۳۲]

حضور مادر علی اکبر علیه السّلام در کربلا

موضوع حضور مادر بزرگوار علی اکبر علیه السّلام در واقعه کربلا از جمله موضوعات مورد توجه و بی پاسخ تاریخ کربلاست. برخی می گویند: «امام حسین علیه السلام به لیلا گفت که از جدّم شنیدم: دعای مادر درحق فرزند مستجاب است. برو در فلان خیمۀ خلوت، موهایت را پریشان کن و در حق فرزندت دعا کن، شاید خداوند این فرزند را سالم به ما برگرداند.»[۳۳]و نیز نقل می کنند: «بعد از این که حضرت لیلا رفت در آن خیمه و موهایش را پریشان کرد، نذر کرد: اگر خدا علی اکبر را سالم به او برگرداند و در کربلا کشته نشود از کربلا تا مدینه را ریحان بکارد؛ یعنی نذر کرد که سیصد فرسخ راه را ریحان بکارد!!»[۳۴]در کتاب «ریاض القدس» که یکی از معروفترین و محبوب ترین کتاب های مقتل نزد مرثیه گویان و وعّاظ کشورهایی نظیر هندوستان، پاکستان و افغانستان است بیان شده است: «در کتب مقاتل از مادر علی اکبر علیه السّلام چندان ذکری ننموده اند ولی از علیا مکرمه زینب بیشتر زاری و بی قراری نوشته اند. جهت این است که لیلا کانّه خود را صاحب پسر نمی دانست؛ برای این که می دید سلطان مظلومان غریب و بی یاور مانده، لهذا پاکیزه منظری را از روی طوع و رغبت تصدّق سر پدر کرد.

وقتی دید که زن ها و مخدّرات همه بیرون دویدند و دور مرکب علی حلقه زدند، لیلا مثل قرص قمر یا چون خورشید انور سر از برج خیمه بیرون آورد و دید علی کفن به گردن انداخته و بر مرکب شهادت نشسته، آهی سوزناک از جگر کشید و فرمود: علی جان! رفتی؟ نور دیده رفتی؟ خدا به همراه تو. شیرم حلالت باد! مرا در حضور فاطمۀ زهرا رو سفید کردی. نوردیده برو و حفظ جان پدر کن. این بگفت و پردۀ خیمه را انداخت و دل از پسر کند؛ اما چگونه آرام بگیرد؟! فرش خیمه را برچید و بر خاک نشست. مقنعه از سر کشید. گیسوی مشکین پریشان کرد و مشت مشت خاک برمی داشت و بر سرمی ریخت و از سیاه بختی و روز سختی خود می نالید و با خدا مناجات می کرد و می گفت: یا راد یوسف علی یعقوب و یا راد اسماعیل علی هاجر! رد علی ولدی: ای خداوند بی مانندی که یوسف را بعد از چهل سال به یعقوب برگرداندی و اسماعیل را دوباره به هاجر رساندی! علی اکبر مرا هم به من برگردان.»[۳۵]یکی از نویسندگان معاصر در کتابی که پیرامون واقعۀ کربلا نگاشته است و دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعۀ مدرسین حوزه علمیه قم نیز آن را به چاپ رسانیده است، می نویسد:

«نقل شده است که امام حسین علیه السّلام رنگش متغیر شد لیلا گفت: «به علی آسیبی رسید؟! فرمود: «نه، لکن کسی به جنگ او آمده که من از او می ترسم. برای او دعا کن. فانی سمعت جدی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول: دعا الوالدة یستجاب لولدها.»لیلا داخل خیمه شد؛ سر را برهنه کرد و به دعا مشغول شد و گفت: «یا من ردّ یوسف علی یعقوب و رجع بصره اردد علی ولدی و احفظه من بکر بن غانم.»که در این هنگام، میان آن دو [علیاکبر علیه السّلام و بکر بن غانم] درگیری شد که ناگهان علی دید از زیر بغل او زره پاره شده، با شمشیر ضربتی بر او وارد ساخت که او را دو نصف کرد و خداوند او را به جهنم واصل نمود.»[۳۶]

مؤلف «ریاض القدس» در تبیین علت عدم حضور مادر علی اکبر علیه السّلام بر سر نعش جوانش می گوید:

«جهت پرسیدند که ای عروس فاطمه! چرا از خیمه بیرون نیامدی؟ در جواب فرمود: به خدا می خواستم که قبل از همه بیرون آیم اما از روزنۀ خیمه همین که چشمم بر بدن چاک چاک پسرم افتاد که با آن وضع روی دست جوان هاست، روح از بدنم پرید و قدّم خمید و افتادم. می خواستم که برخیزم، دیدم کمر ندارم.»[۳۷]اما، واقع مطلب این است که وقایع مذکور از نظر تاریخی مردود است و هیچ سند و مدرک تاریخی دال بر صحت این نقل ها وجود ندارد. به اذعان محققین هیچ گونه دلیل صحیح و معتبری بر حضور یا عدم حضور حضرت لیلا علیها السّلام درکربلا نرسیده است و حتی زنده بودن آن بانوی محترمه تا آن زمان ثابت نشده است.[۳۸]

صاحب «ریاحین الشریعه» نیز اذعان می دارد که در کتاب های تاریخی و مقتل ذکری، ازحضور لیلا در کربلا نشده است و آن جایی که این سخن به میان آمده اشعار و سروده های شاعران پارسی گو و عرب زبان است. وی معتقد است: اگر مادر علی اکبر علیه السلام در سرزمین کربلا حضور داشت، به ناچار ذکری از وی به میان می آمد و کتاب های مقتل بدان اشاره می کردند. او می گوید: «حتی پیرامون زنده بودن او نیز ولو در شهر مدینه، سخنی به میان نیامده است.»تنها خبری که این نویسنده پیرامون حیات حضرت لیلا نقل می نماید، خبری است ازمرحوم میرزا هادی خراسانی مورخ اسلامی در نجف اشرف، می نویسد: «پای منبر او [میرزا هادی] بودم که ایشان از«أغانی» ابو الفرج اصفهانی نقل می کرد که مردی از اعراب بر شتری سوار وارد مدینه گردید. عبورش به محله بنی هاشم افتاد. از خانه ای صدای شیون و ناله بلند بود. شتری که آن عرب سوار بود از شنیدن آن ناله در خانه زانو بر زمین زد و خوابید. مرد عرب در خانه آمد؛ استفسار حال آن ناله کننده نمود. کنیزکی عقب در آمد؛ او را گفت: این ناله کننده کیست که نالۀ او در حیوان تأثیرکرده؟ گفت: این ناله کننده امّ لیلاست که از واقعۀ کربلا تاکنون از شیون و ناله آرام نگرفته است.»[۳۹]

نویسندۀ کتاب «زندگانی امام حسین علیه السّلام» در همین رابطه می نویسد: «هرچه تفحص و تتبع کردم، این مطلب را در اغانی نیافتم.»[۴۰]وی می گوید: «بر فرض صحت این داستان نیز، ممکن است مربوط به «لیلی» دختر مسعود دارمی، همسر امیر المؤمنین علیه السّلام مادر عبد اللّه و ابو بکر فرزندان امیر المؤمنین علیه السّلام بوده باشد که در کربلا به شهادت رسیدند…از این رو بر فرض صحت و وجود چنین داستانی، باز هم دلیل بر این مطلب [زنده بودن یا حضور مادر علی اکبر علیه السّلام در کربلا] نیست. و اما زبان حال و اشعاری هم که در این باره رسیده نیز می تواند دلیلی بر این مطلب باشد و چنانچه مرحوم حاجی نور اللّه رحمت اللّه علیه فرموده است، اصلی ندارد و زبان حال نیز همان گونه که از نامش پیداست زبان حال است و نمی تواند دلیل بر مطلبی باشد.»[۴۱]محدث و عالم نامدار، شیخ عباس قمی قدّس سرّه، در «نفس المهموم» اظهار می دارد: به هیچ مأخذی که دال بر بودن یا نبودن آن بزرگوار در کربلا باشد دست نیافته است. [۴۲]

مرحوم مقرم نیز می نویسد: «سال وفات این بانو و مقدار عمر او و نیز حضورش در کربلا بر ماروشن نیست هرچند که فاضل دربندی در کتاب«اسرار الشهاده»[۴۳]از برخی کتب مجهول المؤلف متعرض این امر (حضور لیلا در کربلا) شده است، اما مورخین از این موضوع یاد نکرده اند و چه بسا که او قبل از واقعۀعاشورا در گذشته باشد.»[۴۴]بنابراین، حاصل این نقل و نقد در این سخن خلاصه می شود که هیچ سند تاریخی اطمینان آور حاکی از حضور مادر علی اکبر علیه السّلام در صحنه حادثه کربلا وجود ندارد و نقل هایی که حضور لیلا علیها السّلام در واقعۀ عاشورا را به تصویر می کشند ساخته و پرداختۀ متأخرین، نادرست و غیر قابل اعتماد است.

نبرد و شهادت علی اکبر علیه السّلام

ناسخ التواریخ می نویسد: علی اکبر علیه السّلام به هرسو که یورش می برد لشکریان دشمن به سان گلۀ گرگ دیده، از شدّت ترس و وحشت می گریختند و به یکدیگر برخورد می کردند؛ به طوری که در یک حمله او صد و بیست نفر از آنان با شمشیر او به درک واصل شدند.[۴۵] و دلاوری او چنان بود که در یک هجوم دیگر، هشتاد تن از آنان را به هلاکت سپرد.[۴۶] برخی می نویسند: شخصی به نام طارق که از سوی عمر بن سعد تطمیع شده بود با نیزه به علی اکبر علیه السّلام حمله کرد. علی علیه السّلام نیزۀ او را رد نمود و چنان با نیزۀ خویش به سینۀ او کوبید که نیزه به اندازۀ دو وجب از پشت او بیرون شد. پس از آن، این مرد از اسب بر زمین افتاد و علی اکبرعلیه السّلام با اسب خویش بر بدن او تاخت و تمام جسد وی را پای مال سم اسب خویش نمود.[۴۷]

عده ای نیز می گویند: «آن چنان جنگید که داد و فریاد از لشکر بلند شد؛ و تنها کشتۀ او صد بیست نفر و زخمی ها از اندازه بیرون بود.»[۴۸]اما واقع مطلب جز این نیست که در منابع نخستین تاریخ عاشورا ذکری از شمار کشتگان دشمن به دست علی اکبر علیه السّلام نیامده و گزارش های نقل شده عاری از آرایه ها و توصیف های این چنینی است. منابع اصیل چنین گزارش می دهند که پس از شهادت یاران و اصحاب ابی عبد اللّه علیه السّلام نوبت به اهل بیت امام حسین علیه السّلام رسید. در این میان، نخستین کسی که از میان نزدیکان سید الشهدا علیه السّلام مهیای نبرد و رویارویی با دشمن شد، علی اکبر علیه السّلام بود.[۴۹]

این واقعیت در فرازی از زیارت ناحیۀ مقدسه نیز اشاره شده است، آن جایی که می فرماید: «السلام علیک یا اول قتیل من نسل خیر سلسل من سلالة ابراهیم الخلیل صلی اللّه علیک و علی ابیک: سلام بر تو ای نخستین کشتۀ از دودمان بهترین فرزند برگزیدۀ ابراهیم خلیل، درود خدا بر تو و بر پدرت.»

علی اکبر علیه السّلام که رخساری زیبا و خلقی نیکو داشت به حضور پدر آمد و اذن میدان طلبید. ابا عبد اللّه علیه السلام بی درنگ به وی رخصت داد؛ سپس نگاهی ناامیدانه به قامت و اندام او انداخت وبی اختیار اشک از چشمانش سرازیر شد؛ رو به آسمان نمود و فرمود: «خدایا! شاهد باش جوانی به سوی این سپاه رفت که از جهت اندام و خلق و گفتار شبیه ترین مردم به رسولت بود و هرگاه مشتاق دیدار پیامبرت می شدیم به او می نگریستیم.»[۵۰]پس از آن، خطاب به عمر بن سعد فریاد زد: «ای پسر سعد! خدا رحم تو را قطع کند چنان که رحم مرا قطع کردی»[۵۱] علی اکبر علیه السّلام رجز بر لب وارد میدان شد و فرمود:

أنا علی بن الحسین بن علی/نحن و بیت اللّه اولی بالنبی

تاللّه لا یحکم فینا ابن الدعی/أضرب بالسّیف أحامی عن أبی

ضرب غلام هاشمی قرشی[۵۲]

پس از مدتی جنگ و نبرد، نزد پدر بازگشت و عرض کرد: «پدرجان! تشنگی جان به لبم رسانده و سنگینی اسلحه رنجورم ساخته است. آیا ممکن است با کمی آب مرا از تشنگی برهانی؟» امام حسین علیه السّلام گریست و فرمود: «وامصیبتا! فرزند دلبندم! از کجا آب آورم؟ برو به میدان، نبرد کن؛ چرا که به زودی جدت محمد صلّی اللّه علیه و اله را دیدار می کنی و از دست او جامی سرشار از آب می نوشی که بعد از آن هرگز تشنه نشوی.»[۵۳]علیاکبر علیه السّلام به میدان بازگشت، مکرر رجز خواند و بر دشمن یورش برد اما کوفیان از رویارویی با وی می گریختند. مرّة بن منقد بن نعمان عبیدی او را دید؛ گفت: تمامی گناهان عرب به پای من باشد اگر این بار این جوان از کنارم بگذرد و من پدرش را به عزایش ننشانم. هر دو درگیر شدند و مرّة با نیزۀ خود علی اکبر علیه السّلام را نشانه گرفت. علی علیه السّلام از اسب بر زمین افتادو دشمنان اطرافش را گرفتند و با شمشیرهای خویش پیکرش را قطعه قطعه کردند.[۵۴] امام حسین علیه السلام خود را به کنار بدن علی اکبر علیه السّلام رسانید؛ صورت بر صورتش نهاد و فرمود: «پسرم! خداوند بکشد آن کسانی را که تو را کشتند چه قدر گستاخی به خدا کردند!چه قدر حرمت رسول خدا را شکستند! بعد از تو خاک بر این دنیای فانی و بی فا.»[۵۵]

زینب کبری علیه السّلام نیز در حالی که با صوت حزینی ناله می زد «برادرم! وای پسر برادرم!» خودرا بر بالین علی اکبر علیه السّلام رسانید و خویش را بر پیکر او انداخت؛ ابا عبد اللّه علیه السلام پیش آمد و او را به خیمه بازگرداند و در همان حال به جوانان فرمود: «برادرتان را به خیمه ببرید» و آنان چنین کردند.[۵۶]

نتیجه

علی اکبر علیه السّلام از نظر سنّ، بزرگتر از امام سجاد علیه السّلام بوده و در یازدهم شعبان سال ۳۳ هجری یعنی دو سال پیش از قتل عثمان تولد یافته است. پنج سال از واپسین روزهای حیات جدّ خویش، امام علی علیه السّلام، را درک نموده و اخبار و احادیثی نیز از او نقل نموده است. مادر علی اکبر علیه السّلام لیلا دختر ابی مرة بن عروة بن مسعود ثقفی و مادر لیلا، جدۀ علی اکبر علیه السّلام «میمونه» بنت ابی سفیان بن حرب است. جدّ لیلا از بزرگان و سرشناسان مکه بوده که پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله وی را به رسول سورۀ یاسین تشبیه نموده است. علی اکبر علیه السّلام در روز عاشورا حدود ۲۷ سال سن داشت و هیچ دلیل صحیح و معتبری برحضور مادر او در کربلا نیست. زنده بودن لیلا علیها السّلام تا آن زمان، خود دچار تردید است. بنابراین نقل های مشتمل بر حضور وی در کربلا فاقد سند تاریخی است و از درجۀ ارزش ساقط می باشد.

فهرست منابع

الف)منابع عربی:

۱-ابن جوزی، سبط؛ تذکرة الخواص؛ بیروت: مؤسسه اهل البیت، ۱۴۰۱ ه‍. ق.

۲-ابن جوزی، عبد الرحمن؛ المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم؛ بیروت: دار الکتب العلمیه، چ اول، ۱۴۱۳ ه‍. ق.

۳-اربلی، علی بن عیسی؛ کشف الغمّه الائمه؛ بیروت: دار الکتب الاسلامی، ۱۴۰۱ ه‍. ق.

۴-ازدی، ابو مخنف؛ وقعة الطّف؛ تحقیق: یوسفی غروی محمد هادی، قم: مؤسسه نشر اسلامی، چ اول، ۱۳۶۷ هجری شمسی.

۵-ابن شهرآشوب؛ محمد بن علی؛ مناقب آل ابی طالب؛ بیروت: دار الاضواء، چ دوم، ۱۴۱۲ هجری قمری.

۶-اصفهانی، ابو الفرج؛ مقاتل الطالبین؛ قم: مؤسسه دار الکتب، چ دوم.

۷-بلاذری؛ احمد بن یحیی؛ انساب الاشراف؛ بیروت: دار التعارف للمطبوعات، چ اول، ۱۳۷۹ هجری شمسی.

۸-بلخی، ابو زید احمد بن سهل؛ البدء و التاریخ؛ بیروت: دار الکتب العلمیه، چ اول، ۱۷۱۴ هجری قمری.

۹-حلی، محد بن ادریس؛ السرائر؛ مؤسسه نشر اسلامی، چ دوم، ۱۴۱۰ هجری قمری.

۱۰-خوارزمی، ابن خطب؛ مقتل الحسین؛ قم: انوار المهدی، چ اول، ۱۴۱۸ هجری قمری.

۱۱-دربندی، فاضل؛ اکسیر العبادات فی اسرار الشهادات؛ بحرین: شرکت المصطفی للخدمات الثقافیه، ۱۴۱۵ ه‍.

۱۲-دمشقی، اسماعیل بن کثیر؛ البدایه و النهایه؛ بیروت: دار احیاء التراث العربی، بی تا.

۱۳-طبرسی، فضل بن حسین؛ اعلام الوری بأعلام الهدی؛ قم: مؤسسه آل البیت، چ اول، ۱۴۱۷ هجری قمری.

۱۴-طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الامم الملوک؛ بیروت: دار الکتب العلمیه، چ دوم، ۱۴۰۸ هجری قمری.

۱۵-طریحی، فخر الدین؛ المنتخب؛ بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.

۱۶-مالکی، ابن صباغ؛ الفصول المهمه؛ تهران: انتشارات اعلمی، چ اول، ۱۳۷۵ هجری شمسی.

۱۷-مسعودی؛ مروج الذهب و معادن الجواهر؛ قم، دار الهجره، چ دوم، ۱۴۰۴ هجری قمری.

۱۸-مقرم، سید عبد الرزاق؛ علی الاکبر؛ بیروت، دار الاضواء، چ اول، ۱۴۲۲ هجری قمری.

۱۹-عسقلانی، احمد بن علی بن حجر؛ الاصابه فی تمییز الصحابه؛ بیروت، دار الکتب العلمیه، چ اول، ۱۴۱۵هجری قمری.

ب)منابع فارسی

۱-ابن ابی یعقوبی، احمد؛ تاریخ یعقوبی؛ ترجمۀ، آیتی، محمد ابراهیم؛ تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چ هشتم، ۱۳۷۸ ه‍ ش.

۲-ابن طاووس، علی بن موسی؛ اللهوف علی قتلی الطفوف؛ ترجمه، بخشایشی، عقیقی؛ قم، دفتر نشر نویداسلام، چ دهم، ۱۳۸۱ ه‍ ش.

۳-رسولی محلاتی، سید هاشم؛ زندگانی امام حسین علیه السّلام تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چ اول، ۱۳۷۲ ه‍ ش.

۴-شیخ الاسلامی، سید حسین؛ قیام سالار شهیدان؛ قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ اول، ۱۳۶۹ هجریشمسی.

۵-قزوینی، صدر الدین واعظ، ریاض القدس، تهران، انتشارات اسلامیه، چ دوم، ۱۳۷۶ هجری شمسی.

۶-قمی، شیخ عباس؛ نفس المهموم؛ ترجمه، شعرانی، ابو الحسن؛ تهران، کتاب فروشی اسلامیه.

۷-کاشفی، ملا حسین واعظ؛ روضه الشهداء؛ تهران، چاپ خانه خاور، چ اول، ۱۳۳۴ هجری شمسی.

۸-محلاتی، ذبیح اللّه؛ ریاحین الشریعه؛ تهران، دار الکتب الاسلامیه، چ اول، ۱۳۷۰ هجری شمسی.

۹-مطهری، مرتضی؛ حماسۀ حسینی؛ تهران، انتشارات صدرا، چ پانزدهم، ۱۳۶۹ هجری شمسی.

پی نوشت ها

[۱] مفید، شیخ ابو عبد اللّه؛ الارشاد فی معرفه حجج اللّه علی العباد؛ قم: مؤسسه آل البیت، چاپ اول، ۱۴۱۷ ه‍. ق، جلد ۲، ص ۱۰۶

[۲] طریحی، فخر الدین؛ المنتخب للطریحی؛ بیروت: مؤسسه الا علمی للمطبوعات، ص ۴۴۳

[۳] خوارزمی، ابن اخطب؛ مقتل الحسین؛ قم: انوار الهدی، چاپ اول، ۱۴۱۸ ه‍، ق، جلد ۲، ص ۳۴

[۴] ابن شهرآشوب، محمد بن علی؛ مناقب آل ابی طالب؛ بیروت، دار الاضواء، چاپ دوم، ۱۴۱۲ ه‍، ق، ج ۴، ص ۱۱۸

[۵] سپهر، میرزا محمد تقی؛ ناسخ التواریخ(در احوالات حضرت سید الشهدا)؛ تهران: کتاب فروشیاسلامیه، ۹۸۱۳ ه‍، ق، ج ۶، ص ۳۵۶

[۶] اصفهانی، ابو الفرج؛ مقاتل الطالبین؛ قم: مؤسسه دار الکتاب، چاپ دوم، ص ۵۳

[۷] حلی، محمد بن ادریس؛ السرائر؛ مؤسسه نشر اسلامی، چ دوم، ۱۴۱۰ ه‍، ق، جلد ۱، ص ۶۵۴(فصل فی الزیارات).

[۸] مقرم، سید عبد الرزاق؛ علی الأکبر؛ بیروت: دار الاضوراء، ج اول، ۱۴۳۳ ه‍، ق، ص ۱۲

[۹] همان جا ۶۶۵

[۱۰] مفید، شیخ ابو عبد اللّه محمد بن محمد؛ الارشاد؛ ج ۲، ص ۱۳۵

[۱۱] حلی، محمد بن ادریس؛ السرائر؛ ج ۱، ص ۶۵۴

[۱۲] همان، صفحه ۶۵۵

[۱۳] ازدی، ابو مخف؛ واقعه الطف؛ تحقیق: یوسفی غروی؛ محمد هادی؛ قم: مؤسسه نشر اسلامی، چاول، ۱۳۶۷ ه‍. ش، ص ۲۴۱

[۱۴] بلاذری، احمد بن یحیی؛ انساب الاشراف؛ بیروت: دار التعارف للمطبوعات، ج اول، ۱۳۹۷ ه‍. ق، ج ۲، ص ۱۴۶

[۱۵] ابن ابی یعقوب، احمد، تاریخ یعقوبی؛ ترجمه: آیتی، محمد ابراهیم؛ تهران: انتشارات علمی وفرهنگی، چ هشتم، ۱۳۷۸ ه‍. ش، ج ۲، ص ۱۸۴

[۱۶] طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الامم و الملوک، بیروت: دار الکتب العلمیه؛ چ دوم، ۱۴۰۸ ه‍. ق، ج ۳، ص ۳۳۰٫

[۱۷] بلخی، احمد بن سهل؛ البدء و التاریخ؛ بیروت: دار الکتب العلمیه، چ اول، ۱۴۱۷ ه‍. ق، ج ۲، ص ۱۴۶

[۱۸] مسعودی، علی بن الحسین؛ مروج الذهب و معادن الجواهر؛ قم: دار الهجره، چ دوم، ۱۴۰۴ ه‍. ق، ج ۳، ص ۶۱

[۱۹] اصفهانی، ابو الفرج؛ مقاتل الطالبین؛ ص ۵۲

[۲۰] خوارزمی، ابن خطب؛ مقتل الحسین؛ ج ۲، ص ۳۶

[۲۱] ابن جوزی، عبد الرحمان؛ المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم؛ تحقیق: محمد عبد القادر عطا و مصطفیعبد القادر عطا؛ بیروت: دار الکتب العلمیه، چ اول، ۱۴۱۳ ه‍. ق، ج ۵، ص ۳۴۰٫

[۲۲] ابن اثیر جزری، علی؛ الکامل فی التاریخ؛ تحقیق: ابی الفداء عبد اللّه القاضی؛ بیروت: دار الکتب العلمیه، چ سوم، ۱۴۱۸ ه‍. ق، ج ۳، ص ۴۲۸

[۲۳] ابن جوزی، سبط؛ تذکره الخواص؛ بیروت: مؤسسه اهل البیت، ۱۴۱۰ ه‍. ق، ص ۲۲۹

[۲۴] اربلی، علی بن عیسی؛ کشف الغمه فی معرفه الائمه؛ بیروت: دار الکتب الاسلامی، ۱۴۰۱ ه‍. ق، ج ۲، ص۲۵۰٫

[۲۵] دمشقی، ابو الفدء اسماعیل بن کثیر؛ البدایه و النهایه؛ بیروت: دار احیاء التراث العربی، ج ۷، ص ۲۰۱

[۲۶] مالکی، ابن صباغ؛ الفصول المهمه؛ تهران: انتشارات علمی، چ اول، ۱۳۷۵ ه‍. ش، ص ۱۹۷

[۲۷] طریحی، فخر الدین؛ المنتخب؛ ص ۳۴۳

[۲۸] ر. ک: ابن جوزی، سبط؛ تذکره الخواص؛ ص ۲۴۹ و ابن شهرآشوب؛ مناقب؛ ج ۴، ص ۱۱۸

[۲۹] عسقلانی، احمد بن علی بن حجر؛ الاصابه فی تمییز الصحابه؛ بیروت: دار الکتب العلمیه، چ اول، ۱۴۱۵ ه‍. ق، ج ۷، ص ۳۰۶

[۳۰] زخرف: ۳۱

[۳۱] همان، ج ۴، ص ۴۰۷

[۳۲] همان، ج ۷، ص ۳۰۶

[۳۳] مطهری، مرتضی؛ حماسۀ حسینی؛ تهران: انتشارات صدرا، ج پانزدهم، ۱۳۶۹، ه‍. ش، ج ۱، ص ۲۶

[۳۴] همان جا.

[۳۵] قزوینی، صدر الدین واعظ؛ ریاض القدس؛ تهران: انتشارات اسلامیه، چ دوم، ۱۳۷۶ ه‍. ق، ج ۲، ص ۸

[۳۶] شیخ الاسلامی، سید حسین؛ قیام سالار شهیدان؛ قم: دفتر انتشارات اسلامی، چ اول، ۱۳۷۹ ه‍. ش، ص ۱۹۱

[۳۷] پیشین

[۳۸] رسولی محلاتی، سید هاشم؛ زندگانی امام حسین علیه السّلام؛ تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چ اول، ۱۳۷۲ ه‍. ش، ص ۴۶۱

[۳۹] محلاتی، ذبیح اللّه؛ ریاحین الشریعه؛ تهران: دار الکتب الاسلامی، چ اول، ۱۳۷۰ ه‍، ش، ح ۳، ص ۲۹۷

[۴۰] پیشین، ص ۴۶۱

[۴۱] همان، ص ۴۶۱-۴۶۹

[۴۲] قمی، شیخ عباس؛ نفس المهموم؛ ابو الحسن شعرانی؛ تهران: کتاب فروشی اسلامیه، ص ۱۶۵

[۴۳] دربندی، فاضل؛ اکسیر العبادات فی اسرار الشهادات؛ بحرین: شرکت المصطفی للخدمات الثقافیه؛ چ اول، ۱۴۱۵ ه‍. ق، ج ۲، ص ۶۴۱

[۴۴] مقرم، سید عبد الرزاق؛ علی الاکبر؛ ص ۱۱

[۴۵] سپهر، میرزای محمد تقی؛ ناسخ التواریخ؛ ج ۶، ص ۳۵۲

[۴۶] همان، ص ۳۵۴

[۴۷] قزوینی، صدر الدین واعظ؛ ریاض القدس؛ ج ۲، ص ۷؛ کاشفی، ملا حسین واعظ؛ روضة الشهداء؛ تهران: چاپ خانه خاور، چ اول، ۱۳۳۴ ه‍. ش، ص ۲۶۸

[۴۸] شیخ الاسلامی، سید حسین؛ قیام سالار شهیدان؛ ص ۱۹۲

[۴۹] ازدی، ابو محنف؛ وقعه الطف؛ ص ۲۴۱؛ اصفهانی، ابو الفرج؛ مقاتل الطالبین؛ ص ۵۲؛ مفید، شیخابو عبد اللّه محمد بن محمد؛ الارشاد؛ ج ۲، ص ۱۰۶

[۵۰] ابن طاووس، علی بن موسی؛ اللهوف علی قتلی الطفوف؛ ترجمه: عقیقی بخشایشی؛ قم: دفتر نشرنوید اسلام، چ دهم، ۱۳۸۱ ه‍. ش، ص ۱۳۸

[۵۱] همان جا.

[۵۲] مفید، شیخ أبو عبد اللّه محمد بن محمد؛ الارشاد؛ ج ۲، ص ۱۰۶

[۵۳] پیشین.

[۵۴] أزدی، أبو مخنف؛ وقعه الطّف؛ ص ۲۴۳

[۵۵] ابن طاووس، علی بن موسی؛ اللهوف؛ ص ۱۳۸

[۵۶] پیشین.


نگاهی مختصر به زندگانی حضرت علی اکبر (علیه السلام)

حضرت علی اکبر (ع) فرزند ابی عبدالله الحسین(ع) بنا به روایتی در یازدهم شعبان،(۱)سال۴۳ قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود.

پدر گرامی اش امام حسین بن علی بن ابی طالب (ع) و مادر محترمه اش لیلی بنت ابی مرّه بن عروه بن مسعود ثقفی است.(۲)

در کتاب اعلام النساء آمده :هِیَ مِن فَواضِلِ نِساءِ عَصرِها

ولی تاریخ ولادت و وفاتش معلوم نیست،همچنان که آمدن او در کربلا معلوم نیست،وَ لَعَلَّها کانَت مُتَوَفّاه قَبلَ الطَّفِّ
یعنی شاید {لیلی}قبل از جریان کربلا از دنیا رفته باشد.
درسنّ شریف حضرت علی اکبر به هنگام شهادت، اختلاف است. برخی می گویند هجده ساله، برخی می گویند نوزده ساله و عده ای هم می گویند بیست و پنج ساله بود.(۳)

ابوالفرج اصفهانی از مغیره روایت کرد: روزی معاویه بن ابی سفیان به اطرافیان و هم نشینان خود گفت: به نظر شما سزاوارترین و شایسته ترین فرد امت به امر خلافت کیست؟ اطرافیان گفتند: جز تو کسی را سزاوارتر به امر خلافت نمی شناسیم! معاویه گفت: این چنین نیست. بلکه سزاوارترین فرد برای خلافت، علی بن الحسین(ع)است که جدّش رسول خدا(ص) می باشد و در وی شجاعت و دلیری بنی هاشم، سخاوت بنی امیه و فخر و فخامت ثقیف تبلور یافته است. (۴)

اما از این که وی از امام زین العابدین(ع)، فرزند دیگر امام حسین(ع) بزرگتر یا کوچک تر بود، اتفاقی میان مورخان و سیره نگاران نیست. روایتی از امام زین العابدین(ع) نقل شده که دلالت دارد بر این که وی از جهت سن کوچک تر از علی اکبر(ع) بود. آن حضرت فرمود: کان لی اخ یقال له علیّ اکبر منّی قتله الناس …(۵)مقبره حضرت علی اکبر علیه السلام در کربلای معلی پایین پای اباعبدالله الحسین علیه السلام است و در سلام زیارت عاشورا منظور از وعلی علی ابن الحسین آقا علی اکبر علیه السلام می باشد.

نقل است روزی علی اکبر(ع) به نزد والی مدینه رفته و از طرف پدر بزرگوارشان پیغامی را خطاب به او میبرد، در آخر والی مدینه از علی اکبرسئوال کرد نام تو چیست؟ فرمود: علی سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علی آن شخص عصبانی شد، و چند بار گفت: علی، علی، علی، « ما یُریدُ اَبُوک؟ » پدرت چه می خواهد، همه اش نام فرزندان را علی می گذارد، این پیغام را علی اکبر(ع) نزد اباعبدالله الحسین (ع) برد، ایشان فرمود : والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به من عنایت کند نام همه ی آنها را علی می گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نماید نام همه ی آنها را نیز فاطمه می گذارم.

شجاعت حضرت علی اکبر(ع)

درباره شخصیت علی اکبر(ع) گفته شد، که وی جوانی خوش چهره، زیبا، خوش زبان و دلیر بود و از جهت سیرت و خلق و خوی و صباحت رخسار، شبیه ترین مردم به پیامبر اکرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگی را از جدش علی ابن ابی طالب (ع) به ارث برده و جامع کمالات، محامد و محاسن بود. (۶)

روز عاشورا وقتى اذن میدان طلبید و عازم جبهه پیکار شد، امام حسین (ع) چهره به آسمان گرفت و گفت:«اللّهم اشهد على هؤلاء القوم فقد برز الیهم غلام اشبه الناس برسولک محمد خلقا و خلقا و منطقا و کنا اذا اشتقنا الى رؤیة نبیک نظرنا الیه…».
شجاعت و دلاورى حضرت على اکبر(ع) و رزم آورى و بصیرت دینى و سیاسى او، در سفر کربلا بویژه در روز عاشورا تجلى کرد. سخنان و فداکاریهایش دلیل آن است. وقتى امام حسین (ع) از منزلگاه «قصر بنى مقاتل» گذشت، روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس از بیدارى «انا لله و انا الیه راجعون» گفت و سه بار این جمله و حمد الهى را تکرار کرد. حضرت على اکبر (ع) وقتى سبب  این حمد و استرجاع را پرسید، حضرت فرمود: در خواب دیدم سوارى می ‌گوید این کاروان به سوى مرگ می ‌رود. پرسید: مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمود: چرا. پس گفت: «فاننا اذن لا نبالى ان نموت محقین» پس باکى از مرگ در راه حق نداریم!

در روز عاشورا پس از شهادت یاران امام، اولین کسى که اجازه میدان طلبید تا جان را فداى دین کند، او بود. اگر چه به میدان رفتن او بر اهل بیت و بر امام بسیار سخت بود، ولى از ایثار و روحیه جانبازى او جز این انتظار نبود. وقتى به میدان می ‌رفت، امام حسین (ع) در سخنانى سوزناک به آستان الهى، آن قوم ناجوانمرد را که دعوت کردند ولى تیغ به رویشان کشیدند، نفرین کرد. على اکبر چندین بار به میدان رفت و رزمهاى شجاعانه ‌اى با انبوه سپاه دشمن نمود. پس از شهادت، امام حسین (ع) صورت بر چهره خونین حضرت على اکبر (ع) نهاد و دشمن را باز هم نفرین کرد: «قتل الله قوما قتلوک…».

شبیه ترین مردم به رسول الله

در روایتی به نقل از شیخ جعفر شوشتری در کتاب خصائص الحسینیه آمده است: اباعبدالله الحسین هنگامی که علی اکبر را به میدان می فرستاد، به لشگر خطاب کرد و فرمود:« یا قوم، هولاءِ قد برز علیهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله……. ای قوم، شما شاهد باشید، پسری را به میدان می فرستم، که شبیه ترین مردم از نظر خلق و خوی و منطق به رسول الله (ص) است بدانید هر زمان ما دلمان برای رسول الله(ص) تنگ می شد نگاه به وجه این پسر می کردیم.
امام حسین (ع) در تربیت وی و آموزش قرآن ومعارف اسلامی و اطلاعات سیاسی و اجتماعی به آن جناب تلاش بلیغی به عمل آورد و از وی یک انسان کامل و نمونه ساخت و شگفتی همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگیخت.

به هر روی علی اکبر(ع) در ماجرای عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات در کنار پدرش امام حسین(ع)بود و با دشمنانش به سختی مبارزه می کرد. شیخ جعفر شوشتری در خصائص نقل می کند: هنگامی که اباعبد الله الحسین علیه السلام در کاروان خود حرکت به سمت کربلا می کرد، حالتی به حضرت(ع) دست داد بنام نومیه و در آن حالت مکاشفه ای برای حضرت(ع) رخ داد، از آن حالت که خارج شد استرجاع کرد: و فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون » علی اکبر(ع) در کنار پدر بود، و می دانست امام بیهوده  کلامی را به زبان نمی راند، سئوال نمود، پدرجان چرا استرجاع فرمودی؟: حضرت بلادرنگ فرمود: الان دیدم این کاروان می رود به سمت قتلگاه و مرگ درانتظار ماست، علی اکبر(ع) سئوال نمود: پدر جان مگر ما بر حق نیستیم؟ حضرت فرمود: آری ما بر حق هستیم. علی اکبر (ع) عرضه داشت: پس از مرگ باکی نداریم،گفتنی است، با این که حضرت علی اکبر(ع) به سه طایفه معروف عرب پیوند و خویشاوندی داشته است، با این حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهیان یزید، هیچ اشاره ای به انتسابش به بنی امیه و ثفیف نکرد، بلکه هاشمی بدون و انتساب به اهل بیت(ع) را افتخار خویش دانست و در رجزی چنین سرود:
أنا عَلی بن الحسین بن عَلی            نحن بیت الله آولی یا لنبیّ
أضربکَم با لسّیف حتّی یَنثنی            ضَربَ غُلامٍ هاشمیّ عَلَویّ
وَ لا یَزالُ الْیَومَ اَحْمی عَن أبی           تَاللهِ لا یَحکُمُ فینا ابنُ الدّعی

وی نخستین شهید بنی هاشم در روز عاشورا بود و در زیارت شهدای معروفه نیز آمده است:السَّلامُ علیکَ یا اوّل قتیل مِن نَسل خَیْر سلیل. (۷)

علی اکبر(ع) درنبرد روز عاشورا دویست تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله به هلاکت رسانید و سرانجاممرّه بن منقذ عبدی بر فرق مبارکش ضربتی زد و او را به شدت زخمی نمود. آن گاه سایر دشمنان، جرأت و جسارت پیدا کرده و به آن حضرت هجوم آوردند و وی را آماج تیغ شمشیر و نوک نیزه ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانیدند.
امام حسین(ع) در شهادتش بسیار اندوهناک و متأثر گردید و در فراقش فراوان گریست و هنگامی که سر خونین اش را در بغل گرفت، فرمود:ولدی علی عَلَی الدّنیا بعدک العفا.(۸)
فرز ندم علی ،دیگر بعد از تو اف بر این دنیا
حضرت على اکبر (ع)، نزدیکترین شهیدى است که با امام حسین«ع» دفن شده است. مدفن او پایین پاى ضریح مقدس اباعبد الله الحسین«ع»، در کربلای معلّی قرار دارد.

پی نوشت ها:

۱- مستدرک سفینه البحار (علی نمازی)، ج ۵، ص ۳۸۸
۲- أعلام النّساء المؤمنات (محمد حسون و امّ علی مشکور)، ص ۱۲۶؛ مقاتل الطالبین (ابوالفرج اصفهانی)، ص ۵۲٫
۳- مقاتل الطالبین، ص ۵۲؛ منتهی الآمال (شیخ عباس قمی)، ج ۱، ص ۳۷۳ و ص ۴۶۴
۴- الارشاد، ص ۴۵۸
۵- نسب قریش (مصعب عبن عبدالله زبیری)، ص ۸۵، الطبقات الکبری (محمد بن سعد زهری)، ج ۵، ص ۲۱۱
۶- منتهی الامال ، ج۱، ص
۷- منتهی الآمال، ج ۱، ص ۳۷۵
۸- همان

 


کانال تلگرام مرکز رسیدگی به امور مساجد استان البرز